شعر معروف شهریار با خط خودش + عکس

۲۷ شهریورماه به مناسبت درگذشت سیدمحمدحسین شهریار به عنوان «روز بزرگداشت شهریار» و «روز شعر و ادب فارسی» نامگذاری شده است از این رو برای نخستین‌بار تصویری از شهریار که در سال ۱۳۱۹ به قلم وی ثبت شده منتشر می‌شود.
به گزارش گروه وبگردی باشگاه خبرنگاران جوان، شاید بسیار از افراد طی روز یا از طریق رسانه اشعار متفاوتی را زمزمه کنند و یا به گوششان برسد اما نام شاعر آن را ندانند، یکی از این اشعار مشهور غزل «امشب ای ماه به درد دل من تسکینی» است، شاعر این غرل محمدحسین بهجت تبریزی مشهور به شهریار است.
 
در ذیل این مطلب متن کامل شعر به همراه دست خط شهریار که با قلم خود سال ۱۳۱۹ آن را تحریر کرده برای اولین بار منتشر می‌شود.
 
شعر معروف شهریار با خط خودش + عکس
 
امشب ای ماه به درد دل من تسکینی
آخر ای ماه تو همدرد من مسکینی
 
کاهش جان تو من دارم و من می دانم
که تو از دوری خورشید چها می بینی
 
تو هم ای بادیه پیمای محبت چون من
سر راحت ننهادی به سر بالینی
 
هر شب از حسرت ماهی من و یک دامن اشک
تو هم ای دامن مهتاب پر از پروینی
 
همه در چشمه مهتاب غم از دل شویند
امشب ای مه تو هم از طالع من غمگینی
 
من مگر طالع خود در تو توانم دیدن
که توام آینه بخت غبار آگینی
 
باغبان خار ندامت به جگر می شکند
برو ای گل که سزاوار همان گلچینی
 
نی محزون مگر از تربت فرهاد دمید
که کند شکوه ز هجران لب شیرینی
 
تو چنین خانه کن و دلشکن ای باد خزان
گر خود انصاف کنی مستحق نفرینی
 
کی بر این کلبه طوفان زده سر خواهی زد
ای پرستو که پیام آور فروردینی
 
شهریارا گر آئین محبت باشد
جاودان زی که به دنیای بهشت آئینی
 
۲۷ شهریورماه به مناسبت درگذشت سیدمحمدحسین شهریار به عنوان «روز بزرگداشت شهریار» و «روز شعر و ادب فارسی» نامگذاری شده است. 
منبع: فارس

ادامه مطلب
[ یک شنبه 22 شهریور 1394  ] [ 10:19 ب.ظ ] [ مهدی گلشنی ]

یاد من باشد فردا دم صبح

یاد من باشد فردا دم صبح
جور دیگر باشم
بد نگویم به هوا، آب ، زمین...
مهربان باشم، با مردم شهر
و فراموش کنم، هر چه گذشت
خانه ی دل، بتکانم از غم
و به دستمالی از جنس گذشت ،
بزدایم دیگر، تار کدورت، از دل
مشت را باز کنم، تا که دستی گردد
و به لبخندی خوش
دست در دست زمان بگذارم
✿♛✿
یاد من باشد فردا دم صبح
به نسیم از سر صدق، سلامی بدهم
و به انگشت نخی خواهم بست
تا فراموش نگردد فردا
زندگی شیرین است، زندگی باید کرد
گرچه دیر است ولی
کاسه ای آب به پشت سر لبخند بریزم ،شاید
به سلامت ز سفر برگردد
بذر امید بکارم، در دل
لحظه را در یابم
✿♛✿
من به بازار محبت بروم فردا صبح
مهربانی خودم، عرضه کنم
یک بغل عشق از آنجا بخرم
یاد من باشد فردا حتما
به سلامی، دل همسایه ی خود شاد کنم
بگذرم از سر تقصیر رفیق ، بنشینم دم در
چشم بر کوچه بدوزم با شوق
تا که شاید برسد همسفری ، ببرد این دل ما را با خود
و بدانم دیگر قهر هم چیز بدیست
✿♛✿
یاد من باشد فردا حتما
باور این را بکنم، که دگر فرصت نیست
و بدانم که اگر دیر کنم ،مهلتی نیست مرا
و بدانم که شبی خواهم رفت
و شبی هست، که نیست . . .


ادامه مطلب
[ سه شنبه 9 تیر 1394  ] [ 04:08 ب.ظ ] [ مهدی گلشنی ]

اشعار مهدوی

دلم برای تو امشب تنگ است ای گل نرگس!

   ببين زمانه چه ننگ است ای گل نرگس!

   غمی به گوشه قلبم كمين همی كرده است

   زمانه با من بر سر جنگ است ای گل نرگس!

   فسرده ام و اينك غمی به دل دارم

   غمم به سختی سنگ است ای گل نرگس!

   تپيد اين دل من در هوای ديدارت

   بيا كه ناز تو براي من همچو چنگ است ای گل نرگس!

   اگر تو بيايی بنفشه می خندد!

   بهار با تو قشنگ است ای گل نرگس!



[ چهارشنبه 23 اردیبهشت 1394  ] [ 07:07 ب.ظ ] [ مهدی گلشنی ]

اشعار مهدوی

من گنه کارم ، همیشه ، هرکجا ، جان شما
پای من هر دفعه دادی حیفه احسان شما

بر سلامم گر جوابی میرسد لطف شماست
عادت دیرینه ای دارد سر خوان شما

سر من گرم شما ، پشت و پناهم حتی
دست من گرم است یک عمری به دامان شما

کار من گریه و کار تو ترحم به گدا
چشم امید فقیر است به  دستان شما

از حسین منی پیغمبر قرآن شدیم
ما مسلمان شده آیات قرآن شما

پدرومادر من با پدر و مادر خلق
همگی باشند قربانی طفلان شما

حال خوبت را بده دارو ندارم را بگیر
از سرم هم بیشتر باشد همین نان شما

نام تو بردن فقط مخصوص آل احمد است
حال ما خوش میشود حتی ز عنوان "شما"

بندگی خوب است اما بر خدای آسمان
سالیانی است که هستم پی یزدان شما



[ چهارشنبه 23 اردیبهشت 1394  ] [ 07:05 ب.ظ ] [ مهدی گلشنی ]

اشعار مهدوی

اون که عهداشو شکسته , منم آقا

اون که قلبت رو شکسته , منم آقا

اون که جمعه ها نیومده, منم آقا

اون که منه نامردو خریده , تویی آقا

اون که گناهاش زیاده , منم آقا

اون که تنهات گذاشته , منم آقا

اون که غیبت کبراست , منم آقا

اون که همیشه بخشیده , تویی آقا

اون که ارزوی تو رو داره , منم آقا

اون که شرمنده شده , منم آقا

اون که بی تو ممیره , منم آقا

اون که چشماش پره اشکه , تویی آقا

اون که مشکل میسازه , منم آقا

اون که بهانه میاره , منم آقا

اون که کم کاری کرده , منم آقا

اون که یوسف زهراست , تویی آقا



[ چهارشنبه 23 اردیبهشت 1394  ] [ 07:04 ب.ظ ] [ مهدی گلشنی ]

اشعار مهدوی

بخوان دعای فرج را دعا اثر دارد                دعا کبوتر عشق است و بال و پر دارد

 

بخوان دعای فرج را و عافیت بطلب                 که روزگار بسی فتنه زیر سر دارد

 

بخوان دعای فرج را و ناامید مباش                     بهشت پاک اجابت هزار در دارد

 

بخوان دعای فرج را که صبح نزدیک است      خدای را، شب یلدای غم سحر دارد

 

بخوان دعای فرج را به شوق روز وصال                   مسافر دل ما، نیت سفر دارد

 

بخوان دعای فرج را که یوسف زهرا             ز پشت پرده ی غیبت به ما نظر دارد

 

بخوان دعای فرج را که دست مهر خدا           حجاب غیبت از آن روی ماه بر دارد



[ چهارشنبه 23 اردیبهشت 1394  ] [ 07:03 ب.ظ ] [ مهدی گلشنی ]

اشعار مهدوی

صد بار زنده گشتم و مردم نیامدی 
از صفر تا هزار شمردم نیامدی

مانند شمعدانی افسرده از عطش 
تنها کنار پنجره مردم نیامدی

گفتم حدیث درد بگویم ولی نشد 
یک عمر حرف دل همه خوردم نیامدی

جامی شوم میان دو تا دست بسته ات 
از بس بیقرار فشردم نیامدی

میگفت یک نفر که یکی جمعه می رسی 
دل را به روز جمعه سپردم نیامدی

پایان گرفت قصه ی تنهایی و گذشت 
آقا در انتظار تو مردم نیامدی



[ چهارشنبه 23 اردیبهشت 1394  ] [ 07:02 ب.ظ ] [ مهدی گلشنی ]

اشعار مهدوی

دانای اسرار نهان این جهان کو

فرزند زهرا مهدی صاحب زمان کو

کو آنکه از هر بی نشان دارد نشانه

کو آنکه باشد آگه از دفن شبانه

کو آنکه ریزد اشک از سیلی بگوید

با سوز دل از صورت نیلی بگوید

تا از مزار مخفی مادر بگوید

تا از جفای خصم بدگوهر بگوید

ای دست حق وی حجّت خلاق دادار

زنجیر غل از گردن بیمار بردار

عقد حسد با رحمت رافت چه کرده

نار سقر با گلشن جنت چه کرده

امروز هم آن کینه دیرینه پیداست

گویاترین آثار جرم و جور اینجاست

مهدی ست مخفی تربت زهراست خفی

ما را به دل اندوه جانفرسات مخفی

بس کن دگر واصل مزن آتش به دلها

از بهر مهدی نیست مخفی قبر زهرا



[ چهارشنبه 23 اردیبهشت 1394  ] [ 07:01 ب.ظ ] [ مهدی گلشنی ]

اشعار مهدوی

به هر بهانه دلم میل یار دارد و بس

هوای دیدن روی نگار دارد و بس

جوانیم شده رنگ خزان ز هجرانت

به وصل روی تو عاشق بهار دارد و بس

مزن به رویم اگر دست من شده خالی

مکن گله که : غلامم شعار دارد و بس

اگر زمانه به طعنه ردم کند غم نیست

که نوکرت دو جهان با تو کار دارد و بس

کرم نما و قدم رنجه کن در این دل ما

که باغ ما دو روان چشمه سار دارد و بس

تمام هستی من مایه سوز عشق تو شد

ولی دوباره هوای قمار دارد و بس

دگر به آینه دل تو را نمیبینم

که صحن آینه گرد و غبار دارد و بس

خدا بدون رضایت مرا نمیخواهد

گدا به نام کریم اعتبار دارد و بس

زمین کرببلا وعده گاه نوکر‌هاست

که درحریم حسین دل، قرار دارد و بس



[ چهارشنبه 23 اردیبهشت 1394  ] [ 07:01 ب.ظ ] [ مهدی گلشنی ]

اشعار مهدوی

يا رب زغمش تا چند اشکم ز بصر آيد

بنشسته سر راهش ، شايد  ز سفر آيد

تا چند بنالم زار  شب تا سحر از هجرش

كوكب شِمُرم هر شب ، شايد كه سحر آيد

هر دم كه رخش بينم خواهم دگرش ديدن

بازش نگرم شايد يك بار دگر آيد

 از ديده نهان اما اندر دل من جايش

 او را طلبم هر شب شايد كه ز در آيد

با كس نتوانم گفت من راز درون خویش

كز درد غم هجرش دل را چه به سر آيد

مي سوزم و مي سازم از درد فراق اما

تير غم او بر دل افزون ز شمَر آيد

"حيران" به فغان تا کی با محنت و غم همدم

یارب نظری کان شاه از پرده بدر آید



[ چهارشنبه 23 اردیبهشت 1394  ] [ 06:53 ب.ظ ] [ مهدی گلشنی ]