رفعت در عالم با دعای او اتفاق می‌افتد

اگر کسی در عالم رفعت پیدا کرده در سایه ذلیل شدن در پیشگاه پدر و مادر بوده است.

رفعت در عالم با دعای او اتفاق می‌افتدحجت الاسلام سید ابراهیم چوب چیان در گفتگو با خبرنگار حوزه قرآن و عترت گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان؛ درخصوص مقام پدر گفت: بزرگان اسلام نسبت به مقام پدر اهمیت فوق العاده می‌دادند. پیغمبر اکرم (ص) فرمودند: «طاعه اللَّه طاعه الوالد و معصیه اللَّه معصیه الوالد؛ یعنی اطاعت پدر اطاعت خداست و نافرمانى پدر نافرمانى خداست.»
در روایت داریم که پیامبر اکرم (ص) و امیرالمومنین (ع) پدران امت هستند. همچنین در قرآن کریم آمده است: وَ جاهِدُوا فِی اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ هُوَ اجْتَباکُمْ وَ ما جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ مِلَّةَ أَبیکُمْ إِبْراهیمَ هُوَ سَمَّاکُمُ الْمُسْلِمینَ مِنْ قَبْلُ وَ فی‏ هذا؛ یعنی در راه خدا جهاد کنید و حق آن‌را ادا کنید. خدا شما را برگزیده است؛ و پروردگار در دین اسلام کار پر مشقتی را بر عهده شما قرار نداد. این همان دین پدرتان ابراهیم است. او است که شما را پیش از این و در این قرآن مسلمان نامید.» بنابراین ما فرزندان پدرمان ابراهیم هستیم. ابراهیم به عنوان یک شخص موحد پدر ماست. از این رو مقام پدر مقام بسیار بزرگی است. شاعر گفته است: جهان کودکی را کند ارجمند، ز. پستی رساند به جای بلند؛ که نیک احترام پدر داشته، پدر را ز. جان دوست‌تر داشته.
این کارشناس مذهبی درخصوص احترام به چدر از سوی عالمان دینی ابراز داشت: یکی از یاران امام (ره) روزی به همراه پدرشان به جماران به دیدار امام رفتند. وی که یکی از مسئولان کشوری بود وارد اتاق امام شد و در محضر امام نشست. بعد از ورود او پدر نیز وارد شد و کنار امام نشستند. امام نگاهی به مسئول کردند و فرمودند: چرا پیش از پدرتان وارد اتاق شدید؟ و این مطلب را گوشزد کردند که فرزند جلوتر از پدر حق راه رفتن ندارد و باید احترام پدر را نگاه دارد.
دعای پدر در حق فرزند آنقدر گیراست که پیغمبر (ص) فرمودند: دعای پدر در حق فرزند مثل دعای پیامبری است به حق امت خویش. در روایات آمده است که پدر در حکم ریشه آدمی است. مرحوم شیخ احمد کافی دانشمند و خطیب معروف می‌فرمود:: پدرم یک کاسب بود پدرم عالم نبود بلکه پدربزرگم عالم بود. اما پدرم انسان متدینی بود به همین خاطر از برکت دعا و رزق حلال پدر به این مقامی که دارم رسیدم. 
وی ادامه داد: مرحوم ملا محمدتقی مجلسی پدر بزرگوار علامه محمد باقر مجلسی می‌فرماید: یک شب تا نیمه شب بعد از تهجد و نماز شب حالت خوشی برای من ایجاد شد و فهمیدم هر دعایی کنم مستجاب می‌شود. همان لحظه صدای گریه فرزندم محمدباقر از گهواره بلند شد. دستانم را بلند کردم و دعا کردم که پروردگارا به حق محمد و آل محمد این کودکم را مروج دینت و ناشر احکام پیامبر بزرگت قرار بده و به او توفیقاتی بی پایان بده. علامه مجلسی محمد باقر می‌فرماید هر چه دارم از دعای پدر دارم. مرحوم آیت الله العظمی مرعشی نجفی که بزرگ فرهنگبان میراث اهل بیت علی‌ها السلام است نیز از برکت دعای پدربه اینجا رسیدند. پدر وی این دعا را برای فرزندش کرد: که پسرم خداوند عزتت را بالا ببرد و تو را از خادمین اهل بیت قرار بدهد. در روایتی پیامبر اکرم (ص) فرمودند: «إِیَّاکُمْ وَ دَعْوَةَ الْوَالِدِ فَإِنَّهَا أَحَدُّ مِنَ السَّیْفِ؛ بپرهیزید از نفرین پدر که آن از شمشیر برنده‌تر است».
حجت الاسلام چوب چیان تصریح کرد: اگر کسی در عالم رفعت پیدا کرده در سایه ذلیل شدن در پیشگاه پدر و مادر بوده است. در خاطراتی از ایام حیات والد مقام معظم رهبری مرحوم آیت اله سید جواد خامنه‌ای نقل شده است که ایشان در زمان ریاست جمهوری فرزندشان وقتی می‌خواستند از مشهد به تهران بیایند آقا محافظشان را می‌فرستند و تاکید می‌کنند که به پدر بفرمایید که من برای آمدن به فرودگاه عذر دارم و مجبور به زحمت برای مردم می‌شود. من در منزل منتظرشان هستم. تا زمانی که پدر به منزل ایشان برسند، مقام معظم رهبری در خانه مشغول قدم زدن و منتظر پدرشان بودند. به محض اینکه پدر را دیدند دستشان را بوسیدند و از اینکه نتوانستند به خدمتشان برسند عذرخواهی فراوان کردند. همچنین در ایام جوانی که حضرت آقا طلبه بودند برای پدر ایشان یک بیماری چشمی پیش می‌آید و پدر بینایی شان را از دست می‌دهند. آقا می‌فرمایند که من از قم به مشهد رفتم و عصاکش پدر شدم. می‌بینیم که یک طلبه جوان چطور تکیه گاه پدر شدند و الان برای همه عالم تکیه گاه هستند. 
این درس محبت ارادت و خاکساری در پیشگاه پدر و مادر به انسان عزت دو دنیا می‌دهد. حسن عاقبت، عاقبت به خیری و عزت در دنیا ثمره محبت خالصانه به پدر و مادر است.


انتهای پیام/


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 16 مرداد 1396  | 06:31 ب.ظ | نويسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

چهلمین دوره مسابقات استانی قرآن کریم آغاز شد

چهلمین دوره مسابقات سراسری قرآن کریم استان تهران از صبح امروز ۱۶ مردادماه با برگزاری مراسم افتتاحیه آغاز و تا روز ۲۰ مردادماه ادامه خواهد داشت.

چهلمین دوره مسابقات استانی قرآن کریم آغاز شدبه گزارشحوزه قرآن و عترت گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان؛مراسم افتتاحيه چهلمین دوره مسابقات استانی تهران با حضور حجت السلام غلامرضا محمدزاده مدیر کل اوقاف و امور خیریه ،حجت السلام حمید محمدی رییس توسعه فعالیت های قرآنی و جمعی از علما و روحانیون درمحل برگزاری مسابقات امامزاده سید جعفر (ع) و حمیده خاتون (س) روز دوشنبه 16مرداد برگزار شد.

در ابتدا مراسم محمدزاده مدیر کل اوقاف تهران پیرامون ماموریت این سازمان درخصوص مسئله وقف صحبت کردند.


محمدی درادامه درباره فعالیت های بقاع متبرکه گفت: بقاع متبرکه درزمینه فرهنگ ،نیروی فرهنگی و کالای فرهنگی فعالیت می کند ،البته این سال ها کالای فرهنگی که جز اعتقادات ما هستند از کشورهای دیگر وارد می شوند.

وی درخصوص چهلمین دوره مسابقات عنوان کرد:چهلمین دوره مسابقات قرآنی از امروز در تهران آغاز می شود ،در این مسابقات نزدیک به 200شرکت کننده حضور دارند که از این بین بیش از 100نفر در بخش برادران و 80نفر نیز در بخش خواهران حضور دارند.
وی افزود:در استان تهران مسابقات در دو بخش دانش آموزان و بزرگسالان برگزار می شود.

وی تصریح کرد : در رشته های مختلف حفظ قرآن کریم ،تلاوت تحقيق ،تلاوت ترتیل ،اذان ،دعا خوانی و مدیحه سرایی این مسابقات برگزار می شود البته از هنرهای قرآنی در مسابقات استفاده خواهیم کرد و کسانی که به مسائل هنری علاقه دارند می توانند در زمینه انیمیشن ،فیلم در مسابقات حضور پیدا کنند.

محمدزاده اظهار داشت: دعا های مشهوری که در ادعیه ها وجود دارد ،در مسابقات قرار گرفته است.

وی در خصوص تربیت مربیان قرآنی عنوان کرد: سازمان اوقاف در بقاع متبرکه به تربیت مربی حفظ قرآن می پردازداما متاسفانه ما با کمبود مربی مواجه هستیم ماتعهد تربیت یک میلیون مربی حافظ قرآن به نظام کشور داریم و در حال حاضر طرح تربیت مربی در شهر قم شروع شده است و قرار است در تهران ادامه پیدا کند.

گفتنی است چهلمین دوره مسابقات قرآنی از 16مرداد تا20مرداد ماه در دوبخش خواهران وبرادران امامزاده سید جعفر (ع) و حمیده خاتون (س) تهران برگزار می شود.

انتهای پیام/


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 16 مرداد 1396  | 06:31 ب.ظ | نويسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

پاسخ سوال‌های شرعی خود را درباره احکام ماه گرفتگی، اینجا بخوانید

سوال های شرعی شما مخاطبان توسط کارشناسان دینی و مذهبی، پاسخ داده شده است.

پاسخ سوال‌های شرعی خود را درباره احکام ماه گرفتگی، اینجا بخوانید//مصاحبه نداردبه گزارش خبرنگار حوزه قرآن و عترت گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان؛بخش های مهمی  از سوال های شما کاربران باشگاه خبرنگاران جوان، با کارشناسان دینی و مذهبی مطرح شده و شما می توانید پاسخ های خود را پیرامون ماه گرفتگی، احکام شرعی نماز آیات و ... در اینجا دریافت کنید. 

اما پاسخ سوال های شرعی برخي از کاربران در خصوص ماه گرفتگی كه حجت  الاسلام والمسلمین ابراهیم بهاری سخنران و کارشناس امور دینی و مذهبی، داده شده، به شرح زیر است:

*آیا با ماه گرفتگی نماز آیات بر همه واجب می شود؟

مسلمانان چند نماز واجب دارند؛نماز یومیه نماز میت،نماز آیات،نماز نذر و قسم،نماز پدر که بر پسر بزرگ واجب است،نماز طواف،نماز استیجاری از نماز ها ی واجب هستند .

نماز آیات که یکی از نمازهای واجب است که در زلزله، سیل شدید، رعدوبرق، باد شدید، ماه‌گرفتگی و خورشیدگرفتگی بر همه مردم واجب می‌شود.

در برخی از مواردی که ذکر شده است، قضا دارد و در برخی از موارد قضا ندارد و هر زمانی که خوانده شود، ادا است.

*آیا نماز آیات را باید همزمان باگرفتگی ماه به جا آورد یا بعدازماه گرفتگی نیز میتوانیم انجام داد؟

از زمان شروع ماه‌گرفتگی و خورشید‌گرفتگی تا انتهای خورشید گرفتگی و ماه‌گرفتگی وقت نماز آیات است، فرقی نمی‌کند در محدوده شهر، منطقه، کشوری که ماه و خورشید گرفته شود بلکه برای کسانی که ماه گرفتگی را دیده‌اند یا ندیده‌اند خواندن نماز آیات واجب می‌شود و کسانی که در آن موعد نخواند‌ه‌اند، باید قضای آن را به جای آورند.

*امروزه دقیقا میدونیم ماه و خورشید کی و کجا و چه میزان گرفتگی پیدا می کنند و تا سالهای بعد هم میدانیم. آیا نماز واجب است؟

بله نماز آیات واجب است.

*اگه جواب سئوال بالا مثبت است و حکم خدا غیر قابل تغییر چرا وقتی خداوند به صراحت گفته دادن پول و گرفتن سود نزول است حال به هر روشی و چون نیت از اول مشخص است چرا بانکها سود می دهند و سود پول می گیرند؟


عقدی که بانک با افراد امضا می‌کند بر اساس عقود شرعی است ما حدود 50 عقد شرعی داریم که دو عقد ما عقد ازدواج و طلاق است و مابقی عقود اقتصادی است.
بانک هم در این قالب با افراد عقد می‌بندد و وامی را در اختیار آنها قرار می‌دهد سودی که به آن وام تعلق می‌گیرد در قالب آن عقود است و گرفتار ربا نمی‌شود؛ بلکه آن چیزی که افراد با آن گرفتار می‌شود این است که وام جعاله می‌گیردو غیر از آن موضوع وام استفاده می‌کنند که این وام ربا می‌شود باید به این موضوع توجه شود که وام گرفته شده فقط در زمینه خودش استفاده شود وگرنه ربا می‌شود.

البته دیر کردی که بانک‌ها می‌گیرند ربا حساب می‌شود از طرفی مراجع تقلید همه مسائل را بیان کرده‌اند و ممکن است برخی از بانک‌ها خطایی کنند و معنای این خطا این نیست که شرعی عمل کرده است بلکه بانک بر خلاف شرع قانونی کار کرده است.
حضرت امام علی(ع) فرمودند :ربا در اقتصاد مانند مورچه سیاه بر روی سنگ سیاه در دل شب است.

*آیا اگر ماه گرفتگی را مشاهده نکنیم فقط بشنویم از دیگران، نماز آیات بر ما واجب است؟

نماز آیات برهمه مردم در هر زمانی واجب است.

*اگر کسی به هر دلیلی نتواند نماز آیات را بخواند حکمش چه می باشد؟

باید قضا نمازآیات خوانده شود.

*کیفیت نماز آیات چگونه است؟ آیا مثل نماز صبح خوانده می شود؟مانند نماز صبح نیست تفاوت هایی دارد.

اول؛ نماز آیات دو رکعت است و در هر رکعت پنج رکوع دارد. دستور آن این است که نمازگزار بعد از نیت، تکبیر بگوید و یک حمد و یک سوره تمام بخواند و به رکوع رود و سر از رکوع بردارد. دوباره یک حمد و یک سوره بخواند، باز به رکوع رود تا پنج مرتبه. بعد از بلند شدن از رکوع پنجم دو سجده نماید و برخیزد و رکعت دوم را هم مثل رکعت اول بجا آورد و تشهد بخواند و سلام دهد.


دوم؛ در نماز آیات نمازگزار می‌تواند، بعد از نیت و تکبیر و خواندن حمد، آیه های یک سوره را پنج قسمت کند و یک آیه یا بیشتر از آن را بخواند و به رکوع رود و سر بردارد و بدون این که حمد بخواند، قسمت دوم همان سوره را بخواند و به رکوع رود و همین طور تا پیش از رکوع پنجم سوره را تمام نماید. مثلا به قصد سوره «قل هو الله احد» بسم الله الرحمن الرحیم بگوید و به رکوع رود، بعد بایستد و بگوید: «قل هو الله احد» دوباره به رکوع رود و بعد از رکوع بایستد و بگوید: «الله الصمد» باز به رکوع رود و بایستد و بگوید: «لم یلد و لم یولد» و برود به رکوع، باز هم سر بردارد و بگوید: «و لم یکن له کفواً احد» و بعد از آن به رکوع پنجم رود و بعد از سر برداشتن، دو سجده کند و رکعت دوم را هم مثل رکعت اول بجا آورد. بعد از سجده دوم، تشهد بخواند و نماز را سلام دهد.


سوم؛ اگر هم نمازگزار، در یک رکعت از نماز آیات پنج مرتبه حمد و سوره بخواند و در رکعت دیگر یک حمد بخواند و سوره را پنج قسمت کند، مانعی ندارد.

*ارتباط ماه گرفتگی با مسائل شرعی چیست؟ این پدیده بیشتر یک پدیده علمی است چرا می گویید احکام شرعی؟

مسئله عظمت پرودگار عالم است و سر سجده قرار دادن بر آستان پروردگار عالم بر اتفاق این حادثه عظیم است، چرا که نماز آیات، نماز نشانه‌ها، قدرت‌ها است.
آیات به معنی نشانه‌ها است این نشانه‌های پروردگار است و خواندن نماز آیات برای ترس نیست، بلکه عظمت پروردگار است.

*نماز آیات بر چه کسانی واجب است؟ حتی ما که در شهر خود نمی توانیم ببینیم هم باید نماز آیات بخوانیم؟

نماز آیات برهمه افراد واجب است

*اگر میت نماز آیات بقضایی داشته باشد آیا باید آن را برایش انجام داد ؟

بله باید نماز قضا آیات میت خوانده شود.

*آیا درصورت عدم ترس از ماه گرفتگی و خورشیدگرفتگی بازهم نماز آیات واجب است؟

بله نماز آیات واجب است .

*آیا خسوف و کسوف جزئی نماز آیات دارند؟

برای خسوف و کسوف جزئی هم نمازآیات واجب است.

انتهای پیام /


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 16 مرداد 1396  | 06:31 ب.ظ | نويسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

احكام كلی حج تمتع

كسی كه وظیفه‌اش حج تمتع است نمی‌تواند به اختیار خود و عمداً به حج اِفراد یا قران عدول كند.

احكام كلی حج تمتعبه گزارش خبرنگارحوزه قرآن و عترت گروه فرهنگیباشگاه خبرنگاران جوان؛شرایط صحّت حج تمتع عبارتند از:

شرط اول: نیت،  یعنی از زمانی كه می‌خواهد به احرام عمره‌ی تمتع محرم شود، قصد انجام حج تمتع را داشته باشد. در غیر این صورت حج او صحیح نیست.

شرط دوم: مجموع عمره و حج، در ماه‌های حج واقع شود.

شرط سوم: حج و عمره، هر دو در یك سال واقع شوند.

شرط چهارم: مجموع عمره و حج برای یك شخص و توسط یك شخص باشد. بنابراین  اگر فردی دو نفر را اجیر كند كه یكی از آن دو از طرف میت حج تمتع به‌جا آورد و دیگری عمره‌ی تمتع، مُجزی نیست.

 

كسی كه وظیفه‌اش حج تمتع است نمی‌تواند به اختیار خود و عمداً به حج اِفراد یا  قران عدول كند.

كسی كه وظیفه‌اش حجّ تمتع است و می‌داند كه به علت تنگی وقت نمی‌تواند عمره را تمام كند و حج را درك نماید، واجب است از حج تمتع به حج اِفراد عدول كند و  سپس بعد از تمام كردن اعمال حج، عمره‌ی مفرده به‌جا آورد.

زنی كه بنا دارد حج تمتّع انجام دهد، چنانچه هنگام رسیدن به میقات، مبتلا به عادت ماهانه باشد، اگر احتمال بدهد تا پیش از ضیق وقت برای احرام حج تمتع، پاك می‌شود و می‌تواند پس از غسل كردن اعمال عمرة‌ی تمتع را انجام دهد، سپس با احرام حج، وقوف در عرفات را از اول ظهر روز عرفه درك كند، واجب است در میقات به عمره‌ی تمتع مُحرم شود، سپس اگر پاك شد و وقت كافی برای انجام اعمال عمره و درك وقوف اختیاری در عرفات را داشت، باید همین كار را بكند، و اگر اتفاقاً پاك نشد یا وقت كافی برای انجام اعمال عمره تا وقت درك وقوف در عرفات را نداشت، باید با همان احرام عمره‌ی تمتع عدول كند به حج اِفراد، و پس از آن عمره‌ی مفرده انجام دهد، و این عمل او مُجزی از حج تمتع است.


و اگر اطمینان دارد تا وقت احرام برای حج و درك وقوف عرفات پاك نمی‌شود یا اگر پاك شود، وقت كافی برای انجام اعمال عمره تا درك وقوف عرفات را نخواهد داشت، در این صورت باید در همان میقات به قصد ما فی‌الذّمه و یا حج اِفراد محرم شود، و پس از انجام اعمال حج، عمره‌ی مفرده به‌جا آورد، و عمل وی مجزی از حج تمتع خواهد بود.

ولی اگر هنگام احرام در میقات پاك بود، سپس در بین راه یا در مكّه‌ی مكرّمه پیش از انجام طواف عمره و نماز آن یا در اثنای طواف پیش از اتمام شوط چهارم، عادت ماهانه برایش عارض شد، و تا وقت انجام اعمال عمره و درك وقوف اختیاری عرفه  پاك نمی‌شود، در این صورت، مخیر است بین اینكه عدول نماید با همان احرام عمره‌ی تمتع به حج اِفراد، و پس از انجام حج اِفراد، عمره‌ی مفرده انجام دهد كه این عمل او مجزی از حج تمتع است، و بین اینكه طواف عمره و نماز آن را رها كند و با انجام سعی و تقصیر از احرام عمره خارج شود، سپس با احرام حج و درك وقوفین و انجام اعمال مِنی، در مراجعت به مكه، طواف عمره و نماز آن را ـ پیش از انجام طواف حج و نماز آن و سعی، یا بعد از انجام آنها ـ قضا كند، و این عمل او نیز مجزی از حج تمتع است و چیز دیگری بر او نیست.

و چنانچه در اثنای طواف، پس از اتمام شوط چهارم، عادت شد، با رهاكردن بقیه طواف و نماز آن، سعی و تقصیر را انجام می‌دهد و از احرام عمره خارج می‌شود، سپس بعد از درك وقوفین و انجام اعمال مِنی، در مراجعت به مكه، پس از انجام طواف و نماز آن و سعی یا پیش از انجام آن، طواف عمره(۱) و نماز آن را تدارك می‌كند، كه این عمل او مجزی از حج تمتّع است و چیز دیگری بر او نیست.

انتهای پیام/


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 15 مرداد 1396  | 06:03 ب.ظ | نويسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

همه بقاع متبرکه امامزاده نیستند/ اداره بقاع بدون بودجه‌ دولتی/ اوقاف دخل و تصرفی در تخریب بناهای تاریخی ندارد

معاون فرهنگی‌ و‌ اجتماعی اوقاف به تشریح بودجه بقاع متبرکه پرداخت.

به گزارش خبرنگار حوزه قرآن و عترت گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان؛ سازمان اوقاف و امور خيريه، سازمانی است که در سطح کلان احيا، حفظ و اداره موقوفات کشور و ساير موارد اختصاص يافته به امور خيريه و عام المنفعه و همچنين اداره و نظارت بر اماکن مذهبی، مساجد و بقاع متبرکه، نشر و گسترش معارف اسلامی و فرهنگ نيکوکاری وقف را برعهده دارد. اين سازمان در شهرستان‌ها و استان‌های کشور نيز از طريق اداره کل و ادارات شهرستان، اهداف فوق را پيگيری می‌کند.

برای آگاهی از عملکرد و فعالیت‌های این نهاد، با حجت الاسلام و المسلمین احمد شرفخانی معاون فرهنگی و اجتماعی سازمان اوقاف و امور خیریه گفتگو کردیم.  محورهای این گفتگو پیرامون بررسی امور فرهنگی بقاع متبرکه و امامزادگان، بودجه طرح گسترش امامزادگان و همکاری و تعامل سازمان اوقاف با وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است.

 

اصول فرهنگی با رفت و آمد یک وزیر و معاون تغییر نمی‌کند/ دولت بودجه‌ای برای اداره بقاع متبرکه تخصیص نمی‌دهد

 

مهمترین نکات مطرح شده در این مصاحبه به شرح زیر است:

 

بقاع متبرکه و امامزادگان باید مرکز ترویج فرهنگ و قرآن و اهل بیت باشند/ کار فرهنگی با رفت و آمد یک وزیر و معاون قابل تغییر نیست/ ما فرهنگی را می‌پذیریم که برگرفته از مبانی دینی باشد/ کار فرهنگی نباید ویترینی باشد/ فرهنگ در قالب ساختار مردمی نهادینه می‌شود/ دولت بودجه‌ای برای بقاع متبرکه در نظر نمی‌گیرد/ طرح مودت، طرح توسعه امامزادگان است/ کار فرهنگی و قرآنی، کار کارمندی و یا سیاسی نیست

 

گفتگوی مشروح ما با حجت الاسلام و المسلمین احمد شرفخانی را در ادامه بخوانید:

  

آقای شرفخانی؛ به عنوان سوال اول، به طور مختصر از وظایف معاونت فرهنگ و اجتماعی سازمان اوقاف و امور خیریه بفرمایید.

یکی از وظایف اصلی سازمان اوقاف و امور خیریه، اداره کردن آستان مقدس امامزادگان و بقاع متبرکه است. ما حدود 8 هزار و 511 بقعه امامزاده در کشور داریم  که البته این تعداد از آستان مقدس امامزادگان از ظرفیت های فرهنگی اجتماعی متفاوتی برخوردار هستند. یکسری از امامزادگان در موقعیت جغرافیای شهری قرار گرفته‌اند و بعضی دیگر در موقعیت بین جاده‌ای و یا در موقعیت روستایی و جنگلی جای دارند. با توجه به این موضوع ضرورت داشت تا در مجموعه سازمان اوقاف و امور خیریه، آستان مقدس امامزادگان با نگاه قطب فرهنگی شدن بررسی شود. در دوره‌ای امامزادگان به کشور ما هجرت کردند که دوره خفقان حاکمیت ظالم بنی عباس و بنی امیه رقم خورد. اصل هجرت این بزرگواران، هجرت استراتژیک و هدفمند بود تا بتوانند در کشور عزیزمان ایران، حاکمیت ولایی و اهل بیت (ع) را برپا و حکومت علوی را در مناطق مختلف جهان راه اندازی کنند.

 

آیا می توان بیان کرد، امامزادگان و یا بقاع متبرکه قطب سیاسی، اجتماعی و یا فرهنگی جامعه هستند؟

هجرت اهل بیت عصمت و طهارت و هجرت امامزادگان، قطعاً با هدف ترویج فرهنگ قرآن و اهل بیت (ع) بوده است. امروز هم خود آستان و بقعه‌های این بزرگواران باید  مرکز ترویج فرهنگ و قرآن و اهل بیت باشد. بر همین اساس، ما اگر بخواهیم به هدف ترویج فرهنگ قرآنی دست پیدا کنیم، باید برنامه‌ای را بر پایه ظرفیت های آستان مقدس و همچنین ظرفیت های خود کشور طراحی کنیم. اگر در امامزادگان، خیمه‌های معرفت با حضور کارشناس روحانی و خانواده‌ها برپا شود، قطعا با نگاه رسیدن به چشم انداز بُعد فرهنگی و اجتماعی امامزادگان است. ما یکی از فعالیت های خود را راه اندازی مراکز فعالیت های قرآنی با استفاده از ظرفیت های قرآنی در نظر گرفته ایم؛ با این رویکرد که چون مدیریت امامزادگان به شکل مردمی است، مراکز فرهنگی و قرآنی نیز باید با حضور مردم برپا شود.

 

اصول فرهنگی با رفت و آمد یک وزیر و معاون تغییر نمی‌کند/ دولت بودجه‌ای برای اداره بقاع متبرکه تخصیص نمی‌دهد

 

برنامه سازمان اوقاف در قبال فعالیت های فرهنگی و اجتماعی بقاع چیست؟

امروز فعالیت قرآنی 2800 امامزاده در کل کشور راه‌اندازی شده و سندی تبیین شده است که سیاست های راهبردی را هم در حوزه فرهنگی اجتماعی و هم در حوزه خدمات، توسعه، مدیریت منابع مالی، انسانی و ... در خود جای داده. در آن برنامه راهکارهای ترویجی تبلیغی، راهکارهای مهارتی، آموزش و پژوهش و همچنین خدمات زائران و ... دقیق طراحی شده است.

 

این راهکارها و راهبردها، در همه 8 هزار و 51 بقعه پیاده می شود؟

امروز بخش عمده‌ای از امامزاده‌ها ظرفیت برگزاری راهکارهای مختلف را دارند. شاید یک امامزاده در طول سال 120 برنامه اجرا کند و در یک امامزاده 20 برنامه اجرا شود که این براساس ظرفیت‌های بقعه متبرکه و موقعیت جغرافیایی آن است.

در نشستی که پیش از این با آغاز دهه کرامت برگزار شد، شما به بقاعی اشاره کردید که طبق تاریخ و یا نسب، امامزاده نیستند. این به چه معناست؟

مجموعه سازمان آستان مقدس امامزادگان و بقاع متبرکه به صورت ساختار مردمی طراحی می شود. همه ما نیز می دانیم که اگر بخواهیم فرهنگی را در جامعه نهادینه کنیم، به صورت حاکمیتی به نتیجه نمی‌رسد. قطعا باید در قالب ساختار مردمی اجرا شود. به همین خاطر در کشور ما اگر در جاهای مختلف بقعه‌ای وجود دارد، هیچ کدام از آنها امامزادگان نیستند. در واقع بقاع متبرکه به چند دسته امامزادگان، مشاهیر، علما، محدثین، عرفا و شخصیت های مشهور و اهل کرامت تقسیم می شوند. در بعضی از مکان ها تکایایی داریم که این اماکن به نوعی ساختار زیارتی دارند، ولیکن همه این بقاع متبرکه امامزاده نیستند.

 

اصول فرهنگی با رفت و آمد یک وزیر و معاون تغییر نمی‌کند/ دولت بودجه‌ای برای اداره بقاع متبرکه تخصیص نمی‌دهد

 

دولت بودجه‌ای برای بقاع متبرکه در نظر نمی‌گیرد

در ردیف بودجه دولت و معاونت‌ها، سهم توسعه و یا فعالیت های امامزادگان به چه میزان است؟

تمام مدیریت امامزادگان یک مدیریت عام است. اقدامات ساخت و ساز، توسعه، فعالیت های فرهنگی و اجتماعی و مذهبی همه زیر نظر یک ساختار مردمی است. هر امامزاده یک هیئت امنا دارد که هیچ یک از این افراد ریالی را به عنوان حقوق دریافت نمی‌کنند، بلکه به صورت مردمی اداره می شوند و مجموعه سازمان اوقاف و امور خیریه سیاست‌گذاری، نظارت و مدیریت را انجام می دهد و دولت هیچ  بودجه ای را برای بقاع متبرکه و امامزادگان در نظر نمی گیرد.

 

اداره تمام امامزادگان از نظر منابع مالی وابسته به مردم است

با این توضیحات، یعنی این مردم هستند که امامزادگان را از نظر منابع مالی و انسانی اداره می کنند؟

در بعضی از سال‌ها دولت در میان بودجه‌های خودش، مبلغی را به عنوان کمک بهمساجد و بقاع متبرکه در نظر گرفت که بسیار مبلغ جزئی بود. در واقع در چند سال  اخیر اگر چیزی را هم تصویب کرده، به هیچ عنوان پرداخت نشده است. اداره امامزادگان از نظر مالی وابسته به مردم هستند، مردم خودشان کمک می کنند و خودشان می سازند.

 

خیلی مواقع اینطور برداشت می شود که بخشی از نذورات و یا مبالغی که مردم به امامزادگان و بقاع متبرکه پرداخت می کنند، به خزانه دولت و یا سازمان اوقاف می رود، این امر تا چه میزان صحت دارد؟

همه نذورات مردمی در خود بقعه‌ها هزینه‌ می‌شود. حتی از یک بقعه به جای دیگر  نیز منتقل نمی‌شود. به همین خاطر است که می‌بینیم یک امامزاده هر روز توسعه پیدا می‌کند و یک امامزاده سال‌هاست توسعه آن چنانی ندارد. دولت به هیچ عنوان از عواید و نذورات امامزادگان پولی را دریافت نمی کند. سازمان اوقاف هم به هیچ وجه درآمدی از امامزادگان اخذ نکرده و نمی کند. 400 درصد از این هزینه‌ها برای عمران و آبادانی، 30 درصد هزینه های جاری آب و برق و گاز، 10 درصد حق تامین نیروی انسانی است که بعضاً خادمان ثابت حقوق گیر دارند. 1000 درصد از هئیت  امنای امامزادگان حقوق بگیر نیستند.

 

سازمان اوقاف دخل و تصرفی در تخریب بناهای تاریخی ندارد

پس از تخریب دو یا سه بنای تاریخی از دوره پهلوی، انگشت اتهام به سوی سازمان اوقاف و سازمان مستضعفین چرخید و گاهی می‌شنویم که اگر ساختمانی تخریب شده، متولی آن سازمان اوقاف است، این امر تا چه میزان صحت دارد؟

حفظ بناهای تاریخی یکی از برنامه‌های سازمان اوقاف است. قدمت و تاریخ هر بنا  گویا و سند واقعیت است. به هیچ عنوان از نظر قانون و مقررات، اماکنی که در اختیار ما به صورت میراثی ثبت شده تخریب نمی شود. ما به عنوان سازمان اوقاف به هیچ عنوان دخل و تصرفی نمی‌کنیم، مگر اینکه در ظاهر بگویند ساختمانی قدیمی است و ثبت میراث نشده و نیاز به توسعه دارد. البته در این چند سال اخیر در بعضی از مکان‌ها اتفاقی رخ داده که طبق تصمیم سازمان نبوده و مردم آن منطقه و هیئت امنا به دلیل ریزش و فرسودگی ساختمان، بدون اطلاع سازمان اوقاف ومیراث فرهنگی تصمیم بر تخریب آن بنا گرفتند.

 

طرح مودت، طرح توسعه امامزادگان است

با توجه به صحبت های ابتدایی شما، بعضی از امامزادگان از موقعیت جغرافیایی و یا دسترسی مردمی دور هستند و احتمال اینکه از طرح توسعه و یا نذورات مردمی بهره مند شوند، کم است. تمهیداتی برای این اتفاق درنظر گرفته‌اید؟

بخشی از امامزادگان ما هیچ درآمدی ندارند. امروز از 8 هزار و 51 بقعه متبرکه، حدود 4000 مورد از امامزادگان ما فعالیت فرهنگی و عمومی نداشته و عوایدی را نیز جذب نمی کنند. ما در چند سال اخیر طرحی را به عنوان طرح مودت برای  مشارکت مردم در توسعه این امامزادگان داریم که هم اکنون در حال انجام و پیگیری است. هر سال تعدادی از بقاع را به عنوان مکان‌هایی که ممکن است ساختمان‌هایش فرسوده شده باشند، شناسایی کرده و با استفاده از کمک های مردمی برای توسعه ورود پیدا می‌کنیم.

 

اصول فرهنگی با رفت و آمد یک وزیر و معاون تغییر نمی‌کند/ دولت بودجه‌ای برای اداره بقاع متبرکه تخصیص نمی‌دهد

 

کار فرهنگی و قرآنی، کار کارمندی و یا سیاسی نیست

آیا می توان فعالیت‌های قرآنی و فرهنگی را در مقیاس رویکرد سیاسی و اداری دید؟

بقاع متبرکه و فعالیت های قرآنی سازمان اوقاف اعم از مسابقات و ...، همه در مجموعه سازمان بر اساس یک سند بالادستی رقم می‌خورد. آن سند بالادستی تدابیر، بیانات و همچنین نگاه مقام معظم رهبری به این عرصه است. اموری که در سازمان اوقاف انجام می‌دهیم، با نگاهی به یک چشم انداز بالاتر است، چون اعتقاد داریم بدون سند و یک هدف نمی شود کاری را انجام داد.

کار فرهنگی، کار اداری نیست. کار فرهنگی و قرآنی، کار کارمندی و یا سیاسی هم نیست. اصول فرهنگی با رفت و آمد یک دولت و وزیر و معاون قابل تغییر و تحول نیست؛ این امور بر اساس چشم انداز رهبری پیش می رود. قطعاً این امر شکل نمی‌گیرد، مگر اینکه با رویکرد جهادی و ارزشی باشد. کسی که در عرصه فرهنگی مسئولیت کار فرهنگی را عهده‌دار می‌شود و فرهنگ نظام حاکمیت اسلامی را درک می‌کند، باید بداند تعریف این فرهنگ در جایگاه استراتژیک و بینش اسلامی چیست. ما در بعضی اوقات مشکلمان با مسئولان در نوع نگاه به تعریف فرهنگ است. بعضی اوقات فرهنگ را همان آداب و رسوم می پندارند، در صورتی که ما فرهنگی را می‌پذیریم که برگرفته از مبانی دینی باشد. نه به این معنا که آداب و رسوم کنار گذاشته شود، بلکه آداب و رسومی که با مبانی دینی سازگار باشد.

 

 

کار فرهنگی نباید ویترینی باشد

تا چه میزان می‌توان گفت سازمان‌هایی مانند وزارت فرهنگ و ارشاد و اسلامی، کاری فرهنگی در عرصه مصون سازی فرهنگی انجام می‌دهند؟

امروز بزرگترین مشکلی که در عرصه فرهنگی به عقیده من وجود دارد، این است که خیلی از مسئولان ما فکر می کنند ما در صلح هستیم. کسی که چنین احساسی داشته باشد، اقداماتش را براساس یک فعالیت تبلیغی صلح گونه برنامه ریزی می کند. اما همه باید بدانیم که با توجه به فرموده مقام معظم رهبری در عرصه فرهنگی جنگ است. دیروز اگر جنگ سرد بوده امروز جنگ نرم است. جنگ  فرهنگی، جنگ جدی است و متاسفانه بعضی از مسئولان تلاش دشمن را مقابل فرهنگ خودمان درک نمی‌کنند.

مصون سازی فرهنگی رقم نمی‌خورد، مگر با ایجاد ساختار مردمی. متاسفانه در مجموعه فرهنگی گاه کارهای ویترینی و یا بهتر بگویم آکواریومی انجام می شود که ظاهری شکیل اما بدون اثرگذاری دارند.

 

 گفتگو از محدثه نعمتی

انتهای پیام/


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 15 مرداد 1396  | 06:02 ب.ظ | نويسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

تفسیر آیات 1 – 3 سوره حمد

در این گزارش تفسیر آیات 1 – 3 سوره حمد می خوانید.

تفسیر آیات 1 – 3  سوره حمد به گزارش خبرنگارحوزه قرآن و عترت گروه فرهنگیباشگاه خبرنگاران جوان؛ شرح و تفسیر آیات 1-3سوره حمد را از کتاب المیزان نوشته علامه طباطبایی در اینجا بخوانید.

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ ﴿۱﴾


الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ ﴿۲﴾


الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ﴿۳﴾

ترجمه آیات :
بنام خدائى كه هم رحمتى عام دارد و هم رحمتى خاص به نیكان
ستایش مر خدا را كه مالك و مدبر همه عوالم است
هم رحمتى عام دارد و هم رحمتى خاص به نیكان
خدائى كه مالكیت على الاطلاقش در روز جزا براى همه مكشوف می شود
تنها تو را مى پرستیم و تنها از تو یارى مى طلبیم .


سبب ابتداء به (بسم الله )
بیان (بسم الله الرحمن الرحیم ) بسیار مى شود كه مردم ، عملى را كه مى كنند، و یا مى خواهند آغاز آن كنند، عمل خود را با نام عزیزى و یا بزرگى آغاز مى كنند، تا باین وسیله مبارك و پر اثر شود، و نیز آبروئى و احترامى به خود بگیرد، و یا حداقل باعث شود كه هر وقت نام آن عمل و یا یاد آن به میان مى آید، به یاد آن عزیز نیز بیفتند.

عین این منظور را در نامگذاریها رعایت مى كنند، مثلا مى شود كه مولودى كه برایشان متولد مى شود، و یا خانه ، و یا مؤ سسه اى كه بنا مى كنند، بنام محبوبى و یا عظیمى نام مى گذارند، تا آن نام با بقاء آن مولود، و آن بناى جدید، باقى بماند، و مسماى اولى به نوعى بقاء یابد، و تا مسماى دومى باقى است باقى بماند، مثل كسى كه فرزندش را به نام پدرش نام مى گذارد، تا همواره نامش بر سر زبانها بماند، و فراموش نشود.


آغاز با نام خدا ادب و عمل را خدائى و نیك فرجام مى كند


این معنا در كلام خداى تعالى نیز جریان یافته ، خدایتعالى كلام خود را به نام خود كه عزیزترین نام است آغاز كرده ، تا آنچه كه در كلامش هست مارك او را داشته باشد، و مرتبط با نام او باشد، و نیز ادبى باشد تا بندگان خود را به آن ادب ، مودب كند، و بیاموزد تا در اعمال و افعال و گفتارهایش این ادب را رعایت نموده ، آن را با نام وى آغاز نموده ، مارك وى را به آن بزند، تا عملش خدائى شده ، صفات اعمال خدا را داشته باشد، و مقصود اصلى از آن اعمال ، خدا و رضاى او باشد، و در نتیجه باطل و هالك و ناقص و ناتمام نماند، چون به نام خدائى آغاز شده كه هلاك و بطلان در او راه ندارد.

خواهید پرسید كه دلیل قرآنى این معنا چیست ؟ در پاسخ مى گوئیم دلیل آن این  است كه خدایتعالى در چند جا از كلام خود بیان فرموده : كه آنچه براى رضاى او و به خاطر او و به احترام او انجام نشود باطل و بى اثر خواهد بود، و نیز فرموده : بزودى بیك یك اعمالى كه بندگانش انجام داده مى پردازد، و آنچه به احترام او و به خاطر او انجام نداده اند نابود و هباء منثورا مى كند، و آنچه به غیر این منظور انجام داده اند، حبط و بى اثر و باطل مى كند، و نیز فرموده : هیچ چیزى جز وجه كریم او بقاء ندارد، در نتیجه هر چه به احترام او و وجه كریمش و به خاطر رضاى او انجام شود، و به نام او درست شود باقى مى ماند، چون خود او باقى و فنا ناپذیر است ، و هر امرى از امور از بقاء، آن مقدار نصیب دارد، كه خدا از آن امر نصیب داشته باشد.

و نیز این معنا همانست كه حدیث مورد اتفاق شیعه و سنى آن را افاده مى كند، و آن این است كه رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: (هر امرى از امور كه  اهمیتى داشته باشد، اگر به نام خدا آغاز نشود، ناقص و ابتر مى ماند، و به نتیجه نمى رسد) و كلمه (ابتر) بمعناى چیزیست كه آخرش بریده باشد.

از همین جا مى توانیم بگوئیم حرف (باء) كه در اول (بسم الله ) است ، از میان  معناهائى كه براى آنست ، معناى ابتداء با این معنائى كه ما مخصوصا این تناسب از این جهت روشن تر به نظر مى رسد كه كلام خدا با این جمله آغاز شده ، و كلام ، خود فعلى است از افعال ، و ناگزیر داراى وحدتى است ، و وحدت كلام به وحدت معنا و مدلول آن است ، پس لاجرم كلام خدا از اول تا به آخرش معناى واحدى دارد، و آن معناى واحد غرضى است كه به خاطر آن غرض ، كلام خود را به بندگان خود القاء كرده است .

حال آن معناى واحدى كه غرض از كلام خدای تعالى است چیست ؟ از آیه:قد جاء  كم من الله نور و كتاب مبین ، یهدى به الله ،از سوى خدا به سوى شما نورى و كتابى آشكار آمد، كه به سوى خدا راه مى نماید) ، و آیاتى دیگر، كه خاصیت و نتیجه از كتاب و كلام خود را هدایت بندگان دانسته ،فهمیده می شود: كه آن غرض واحد هدایت خلق است ، پس در حقیقت هدایت خلق با نام خدا آغاز شده ، خدائى كه مرجع همه بندگان است ، خدائى كه رحمان است ، و به همین جهت سبیل رحمتش را براى عموم بندگانش چه مؤ من و چه كافر بیان مى كند، آن سبیلى كه خیر هستى و زندگى آنان در پیمودن آن سبیل است ، و خدائى كه رحیم است ، و به همین جهت سبیل رحمت خاصه اش را براى خصوص مؤ منین بیان مى كند، آن سبیلى كه سعادت آخرت آنان را تاءمین نموده ، و به دیدار پروردگارشان منتهى مى شود، و در جاى دیگر از این دو قسم رحمتش ، یعنى رحمت عامه و خاصه اش خبر داده

،فرمود:و رحمتى وسعت كلشى ء، فساكتبها للذین یتقون ،رحمتم همه چیز را فرا گرفته ، و بزودى همه آن را به كسانى كه تقوى پیشه كنند اختصاص ‍ مى دهم ) این ابتداء به نام خدا نسبت به تمامى قرآن بود، كه گفتیم غرض از سراسر قرآن یك امر است ، و آن هدایت است ، كه در آغاز قرآن این یك عمل با نام خدا آغاز شده است .


علت ابتداء هر سوره با بسم الله


و اما اینكه این نام شریف بر سر هر سوره تكرار شده ، نخست باید دانست كه خداى سبحان كلمه (سوره ) را در كلام مجیدش چند جا آورده ، از آن جمله فرموده : فاتوا بسوره مثله ، و فرموده : فاتوا بعشر سور مثله مفتریات و فرموده : اذا انزلت سوره ، و فرموده : سوره انزلناها و فرضناها. از این آیات مى فهمیم كه هر یك از این سوره ها طائفه اى از كلام خدا است ، كه براى خود و جداگانه ، وحدتى دارند، نوعى از وحدت ، كه نه در میان ابعاض یك سوره هست ، و نه میان سوره اى و سوره اى دیگر.

و نیز از اینجا مى فهمیم كه اغراض و مقاصدى كه از هر سوره بدست مى آید مختلف است ، و هر سوره اى غرضى خاص و معناى مخصوصى را ایفاء مى كند، غرضى را كه تا سوره تمام نشود آن غرض نیز تمام نمى شود، و بنا بر این جمله (بسم الله ) در هر یك از سوره ها راجع به آن غرض واحدى است كه در خصوص آن سوره  تعقیب شده است .

پس بسم الله در سوره حمد راجع به غرضى است كه در خصوص این سوره هست و  آن معنائى كه از خصوص این سوره بدست مى آید، و از ریخت این سوره برمى آید حمد خدا است ، اما نه تنها بزبان ، بلكه باظهار عبودیت ، و نشان دادن عبادت و كمك خواهى و در خواست هدایت است ، پس كلامى است كه خدا به نیابت از طرف بندگان خود گفته ، تا ادب در مقام اظهار عبودیت را به بندگان خود بیاموزد.

و اظهار عبودیت از بنده خدا همان عملى است كه مى كند، و قبل از انجامش بسم الله مى گوید، و امر ذى بال و مهم همین كارى است كه اقدام بر آن كرده ، پس ابتدا به نام خداى سبحان هم راجع به او است ، و معنایش این است : خدایا من به نام تو عبودیت را براى تو آغاز مى كنم ، پس باید گفت : متعلق باء در بسم الله سوره حمد ابتداء است ، در حقیقت مى خواهیم اخلاص در مقام عبودیت ، و گفتگوى با خدا را به حد كمال برسانیم ، و بگوئیم پروردگارا حمد تو را با نام تو آغاز مى كنم ، تا این عملم نشانه و مارك تو را داشته باشد، و خالص براى تو باشد، ممكن هم هست همانطور كه قبلا گفتیم متعلق آن فعل (ابتداء) باشد، و معنایش این باشد كه خدایا من خواندن سوره و یا قرآن را با نام تو آغاز مى كنم ، بعضى هم گفته اند: (باء) استعانت است ، و لكن معنى ابتداء مناسب تر است ، براى اینكه در خود سوره ، مسئله استعانت صریحا آمده ، و فرمود: ( ایاك نستعین )، دیگر حاجت به آن نبود كه در بسم الله نیز آن را بیاورد.

معنى و موارد استعمال لفظ (اسم )


و اما اسم ؛ این كلمه در لغت به معناى لفظى است كه بر مسمى دلالت كند، و این كلمه از ماده (سمه ) اشتقاق یافته ، و سمه به معناى داغ و علامتى است كه بر گوسفندان مى زدند، تا مشخص شود كدامیك از كدام شخص است ، و ممكن هم هست اشتقاقش از (سمو) به معناى بلندى باشد، مبدا اشتقاقش هر چه باشد كارى نداریم ، فعلا آنچه لغت و عرف از لفظ (اسم ) مى فهمد، لفظ دلالت كننده است ، و معلوم است كه لازمه این معنا آن است كه اسم غیر از مدلول و مسمى باشد.

البته این یك استعمال است ، استعمال دیگر اینكه اسم بگوئیم و مرادمان از آن ذاتى باشد كه وصفى از اوصافش مورد نظر ما است ، كه در این مورد كلمه (اسم ) دیگر از مقوله الفاظ نیست ، بلكه از اعیان خارجى است ، چون چنین اسمى همان مسماى كلمه (اسم ) به معناى قبلى است .

مثلا كلمه (عالم - دانا - كه یكى از اسماء خدای تعالى است ) اسمى است كه دلالت مى كند بر آن ذاتى كه به این اسم مسمى شده ، و آن ذات عبارت است از ذات بلحاظ صفت علمش ، و همین كلمه در عین حال اسم است براى ذاتى كه از خود آن ذات جز از مسیر صفاتش خبرى نداریم ، در مورد اول اسم از مقوله الفاظ بود، كه بر معنائى دلالت مى كرد، ولى در مورد دوم ، دیگر اسم لفظ نیست ، بلكه ذاتى است از ذوات كه داراى وصفى است از صفات .

فرق بین اسم و اسم اسم و علت تفكیك بین آن دو


و اما اینكه چرا با این كلمه چنین معامله اى شده ، كه یكى مانند سایر كلمات از مقوله الفاظ، و جائى دیگر از مقوله اعیان خارجى باشد؟ در پاسخ مى گوئیم علتش این شده كه نخست دیده اند لفظ (اسم ) وضع شده براى الفاظى كه دلالت بر مسمیاتى كند، ولى بعدها برخوردند كه اوصاف هر كسى در معرفى او و متمایز كردنش از دیگران كار اسم را مى كند، به طوریكه اگر اوصاف كسى طورى در نظر گرفته شود كه ذات او را حكایت كند، آن اوصاف درست كار الفاظ را مى كند، چون الفاظ بر ذوات خارجى دلالت مى كند، و چون چنین دیدند، اینگونه اوصاف را هم اسم نامیدند.

نتیجه این نامگذارى این شد كه فعلا (اسم ) همانطور كه در مورد لفظ استعمال مى شود، و بان لحاظ اصلا امرى لفظى است ، همچنین در مورد صفات معرف هر كسى نیز استعمال مى شود، و به این لحاظ از مقوله الفاظ نیست ، بلكه از اعیان است .

آنگاه دیدند آن چیزى كه دلالت مى كند بر ذات ، و از هر چیزى به ذات نزدیكتر است ، اسم بمعناى دوم است ، (كه با تجزیه و تحلیل عقلى اسم شده )، و اگر اسم به معناى اول بر ذات دلالت مى كند، با وساطت اسم بمعناى دوم است ، از این رو اسم بمعناى دوم را اسم نامیدند، و اسم به معناى اول را اسم اسم .
البته همه اینها كه گفته شد مطالبى است كه تحلیل عقلى آن را دست مى دهد، و نمى شود لغت را حمل بر آن كرد، پس هر جا كلمه (اسم ) را دیدیم ، ناگزیریم حمل بر همان معناى اول كنیم .


در صدر اول اسلام این نزاع همه مجامع را بخود مشغول كرده بود، و متكلمین بر سر آن مشاجره ها مى كردند، كه آیا اسم عین مسمى است ؟ و یا غیر آنست ؟ ولكن اینگونه مسائل دیگر امروز مطرح نمى شود، چون آنقدر روشن شده كه به حد ضرورت رسیده است ، و دیگر صحیح نیست كه آدمى خود را به آن مشغول نموده ، قال و قیل صدر اول را مورد بررسى قرار دهد، و حق را به یكطرف داده ، سخن دیگرى را ابطال كند، پس بهتر آن است كه ما نیز متعرض آن نشویم .

توضیح لفظ جلاله (الله )

و اما لفظ جلاله (الله )، اصل آن (ال اله ) بوده ، كه همزه دومى در اثر كثرت استعمال حذف شده ، و بصورت الله در آمده است ، و كلمه (اله ) از ماده(اله ) باشد، كه به معناى پرستش است ، وقتى مى گویند (اله الرجل و یاله )، معنایش این است كه فلانى عبادت و پرستش كرد، ممكن هم هست از ماده (و ل ه ) باشد، كه بمعناى تحیر و سرگردانى است ، و كلمه نامبرده بر وزن (فعال ) به كسره فاء، و بمعناى مفعول (ماءلوه ) است ، همچنان كه كتاب بمعناى مكتوب (نوشته شده ) مى باشد، و اگر خدایرا اله گفته اند، چون ماءلوه و معبود است ، و یا بخاطر آن است كه عقول بشر در شناسائى او حیران و سرگردان است .
و ظاهرا كلمه (الله ) در اثر غلبه استعمال علم (اسم خاص ) خدا شده ، و گرنه قبل از نزول قرآن این كلمه بر سر زبانها دائر بود، و عرب جاهلیت نیز آن را مى شناختند، همچنان كه آیه شریفه : (و لئن سئلتهم من خلقهم ؟ لیقولن الله ) (و اگر از ایشان بپرسى چه كسى ایشان را خلق كرده ، هر آینه خواهند گفت : الله )، و آیه : (فقالوا هذا لله بزعمهم ، و هذا لشركائنا)، (پس درباره قربانیان خود گفتند: این مال الله ، و این مال شركائى كه ما براى خدا داریم )، این شناسائى را تصدیق مى كند.
از جمله ادله ایكه دلالت مى كند بر اینكه كلمه (الله ) علم و اسم خاص خدا است ، این است كه خدایتعالى به تمامى اسماء حسنایش و همه افعالى كه از این اسماء انتزاع و گرفته شده ، توصیف مى شود، ولى با كلمه (الله ) توصیف نمى شود، مثلا میگوئیم الله رحمان است ، رحیم است ، ولى بعكس آن نمیگوئیم ، یعنى هرگز گفته نمیشود: كه رحمان این صفت را دارد كه الله است و نیز میگوئیم (رحم الله و علم الله و رزق الله )، (خدا رحم كرد، و خدا دانست ، و خدا روزى داد،) ولى هرگز نمیگوئیم (الله الرحمن ، رحمان الله شد)، و خلاصه ، اسم جلاله نه صفت هیچیك از اسماء حسناى خدا قرار مى گیرد، و نه از آن چیزى به عنوان صفت براى آن اسماء گرفته می شود.

از آنجائى كه وجود خداى سبحان كه اله تمامى موجودات است ، خودش خلق را به سوى صفاتش هدایت مى كند،و مى فهماند كه به چه اوصاف كمالى متصف است ، لذا مى توان گفت كه كلمه (الله ) بطور التزام دلالت بر همه صفات كمالى او دارد، و صحیح است بگوئیم لفظ جلاله (الله ) اسم است براى ذات واجب الوجودى كه دارنده تمامى صفات كمال است ، و گرنه اگر از این تحلیل بگذریم ، خود كلمه (الله ) پیش از اینكه نام خدایتعالى است ، بر هیچ چیز دیگرى دلالت ندارد، و غیر از عنایتى كه در ماده (ا ل ه ) است ، هیچ عنایت دیگرى در آن بكار نرفته است .

معنى رحمن و رحیم و فرق آن دو

و اما دو وصف رحمان و رحیم ، دو صفتند كه از ماده رحمت اشتقاق یافته اند، و رحمت صفتى است انفعالى ، و تاءثر خاصى است درونى ، كه قلب هنگام دیدن كسى كه فاقد چیزى و یا محتاج به چیزى است كه نقص كار خود را تكمیل كند، متاءثر شده ، و از حالت پراكندگى به حالت جزم و عزم در مى آید، تا حاجت آن بیچاره را بر آورد، و نقص او را جبران كند، چیزیكه هست این معنا با لوازم امكانیش درباره خدا صادق نیست ، و به عبارت دیگر، رحمت در خدایتعالى هم به معناى تاءثر قلبى نیست ، بلكه باید نواقص امكانى آن را حذف كرد، و باقى مانده را كه همان اعطاء، و افاضه ، و رفع حاجت حاجتمند است ، به خدا نسبت داد.

كلمه (رحمان ) صیغه مبالغه است كه بر كثرت و بسیارى رحمت دلالت مى كند، و كلمه (رحیم ) بر وزن فعیل صفت مشبهه است ، كه ثبات و بقاء و دوام را میرساند، پس خداى رحمان معنایش خداى كثیر الرحمه ، و معناى رحیم خداى دائم الرحمه است ، و بهمین جهت مناسب با كلمه رحمت این است كه دلالت كند بر رحمت كثیرى كه شامل حال عموم موجودات و انسانها از مؤ منین و كافر مى شود، و به همین معنا در بسیارى از موارد در قرآن استعمال شده ، از آن جمله فرموده : (الرحمن على العرش استوى )، (مصدر رحمت عامه خدا عرش است كه مهیمن بر همه موجودات است ) و نیز فرموده : (قل من كان فى الضلاله فلیمدد له الرحمن مدا)، (بگو آن كس كه در ضلالت است باید خدا او را در ضلالتش مدد برساند) و از این قبیل موارد دیگر.

و نیز بهمین جهت مناسب تر آنست كه كلمه (رحیم ) بر نعمت دائمى ، و رحمت ثابت و باقى او دلالت كند، رحمتى كه تنها بمؤ منین افاضه مى كند، و در عالمى افاضه مى كند كه فنا ناپذیر است ، و آن عالم آخرت است ، همچنانكه خدایتعالى فرمود: (و كان بالمؤ منین رحیما)، (خداوند همواره ، به خصوص مؤ منین رحیم بوده است )، و نیز فرموده : (انه بهم رؤ ف رحیم )، (بدرستى كه او به ایشان رئوف و رحیم است )، و آیاتى دیگر، و به همین جهت بعضى گفته اند: رحمان عام است ، و شامل مؤ من و كافر مى شود، و رحیم خاص ‍ مؤ منین است .

معنى حمد و فرق آن با مدح

(الحمد لله ) كلمه حمد بطوریكه گفته اند به معناى ثنا و ستایش در برابر عمل جمیلى است كه ثنا شونده باختیار خود انجام داده ، بخلاف كلمه (مدح ) كه هم این ثنا را شامل میشود، و هم ثناى بر عمل غیر اختیارى را، مثلا گفته مى شود (من فلانى را در برابر كرامتى كه دارد حمد و مدح كردم ) ولى در مورد تلالوء یك مروارید، و یا بوى خوش یك گل نمى گوئیم آن را حمد كردم بلكه تنها مى توانیم بگوئیم (آن را مدح كردم ).
حرف (الف و لام ) كه در اول این كلمه آمده استغراق و عمومیت را مى رساند، و ممكن است (لام ) جنس باشد، و هر كدام باشد مالش یكى است .

براى اینكه خداى سبحان مى فرماید:


(ذلكم الله ربكم خالق كلشى ء)، (این است خداى شما كه خالق هر چیز است )، و اعلام میدارد كه هر موجودیكه مصداق كلمه (چیز) باشد، مخلوق خداست ، و نیز فرموده : (الذى احسن كلشى ء خلقه آن خدائیكه هر چه را خلق كرده زیبایش كرده )، و اثبات كرده كه هر چیزى كه مخلوق است به آن جهت كه مخلوق او است و منسوب به او است حسن و زیبا است ، پس حسن و زیبائى دائر مدار خلقت است ، همچنانكه خلقت دائر مدار حسن میباشد، پس هیچ خلقى نیست مگر آنكه به احسان خدا حسن و به اجمال او جمیل است ، و بعكس هیچ حسن و زیبائى نیست مگر آنكه مخلوق او، و منسوب به او است .

و نیز فرموده : (هو الله الواحد القهار او است خداى واحد قهار)، نیز فرموده : (و عنت الوجوه للحى القیوم )، (ذلیل و خاضع شد وجوه در برابر حى قیوم ) و در این دو آیه خبر داده است از اینكه هیچ چیزیرا به اجبار كسى و قهر قاهرى نیافریده ، و هیچ فعلى را به اجبار اجباركننده اى انجام نمیدهد، بلكه هر چه خلق كرده با علم و اختیار خود كرده ، در نتیجه هیچ موجودى نیست مگر آنكه فعل اختیارى او است ، آن هم فعل جمیل و حسن ، پس از جهت فعل تمامى حمدها از آن او است .

و اما از جهت اسم ، یك جا فرموده : (الله لا اله الا هو له الاسماء الحسنى )، (خدا است كه معبودى جز او نیست ، و او را است اسماء حسنى )، و جائى دیگر فرموده : (و لله الاسماء الحسنى فادعوه بها و ذروا الذین یلحدون فى اسمائه )، (خداى را است اسمائى حسنى ، پس او را به آن اسماء بخوانید، و آنانرا كه در اسماء او كفر مى ورزند رها كنید، و بخودشان واگذارید)، و اعلام داشته كه او هم در اسمائش جمیل است ، و هم در افعالش ، و هر جمیلى از او صادر مى شود.

استشهاد بر اینكه جنس حمد و همه حمد از آن خدا است


پس روشن شد كه خدایتعالى هم در برابر اسماء جمیلش محمود و سزاوار ستایش است ، و هم در برابر افعال جمیلش ، و نیز روشن شد كه هیچ حمدى از هیچ حامدى در برابر هیچ امرى محمود سر نمى زند مگر آنكه در حقیقت حمد خدا است ، براى آنكه آن جمیلى كه حمد و ستایش حامد متوجه آنست فعل خدا است ، و او ایجادش كرده ، پس جنس حمد و همه آن از آن خدا است .

از سوى دیگر ظاهر سیاق و به قرینه التفاتیكه در جمله : (ایاك نعبد) ، بكار رفته ، و ناگهان خداى سبحان مخاطب بندگان قرار گرفته ، چنین دلالت دارد كه سوره مورد بحث كلام بنده خداست ، به این معنا كه خدایتعالى در این سوره به بنده خود یاد مى دهد كه چگونه حمدش گوید، و چگونه سزاوار است ادب عبودیت را در مقامى كه مى خواهد اظهار عبودیت كند، رعایت نماید، و این ظاهر را جمله (الحمد لله ) نیز تاءیید می كند.

براى اینكه حمد توصیف است ، و خداى سبحان خود را از توصیف واصفان از بندگانش منزه دانسته ، و فرموده : (سبحان اللّه عما یصفون ، الا عباد اللّه المخلصین )، خدا منزه است از آنچه توصیفش مى كنند، مگر بندگان مخلص او)، و در كلام مجیدش هیچ جا این اطلاق را مقید نكرده ، و هیچ جا عبارتى نیاورده كه حكایت كند حمد خدا را از غیر خدا، بجز عده اى از انبیاء مخلصش ، كه از آنان حكایت كرده كه حمد خدا گفته اند، در خطابش به نوح علیه السلام فرموده : (فقل الحمد لله الذى نجینا من القوم الظالمین ، پس بگو حمد آن خدائى را كه ما را از قوم ستمكار نجات داد)، و از ابراهیم حكایت كرده كه گفت : (الحمد لله الذى وهب لى على الكبر اسمعیل و اسحق )، (سپاس خدائى را كه در سر پیرى اسماعیل و اسحاق را بمن داد) و در چند جا از كلامش به رسول گرامیش ‍ محمد صلى الله علیه و آله و سلم فرموده : كه (و قل الحمد لله بگو الحمد لله )، و از داود و سلیمان (علیهماالسلام ) حكایت كرده كه : (و قالا الحمد لله گفتند: الحمد لله ) و از اهل بهشت یعنى پاك دلانى كه از كینه درونى ، و كلام بیهوده ، و فسادانگیز پاكند، نقل كرده كه آخرین كلامشان حمد خدا است ، و فرموده : (و آخر دعوایهم ان الحمد لله رب العالمین ).

و اما غیر این موارد هر چند خدایتعالى حمد را از بسیارى مخلوقات خود حكایت كرده ، و بلكه آنرا به همه مخلوقاتش نسبت داده ، و فرموده : (و الملائكه یسبحون بحمد ربهم )، و نیز فرموده : (و یسبح الرعد بحمده )، و نیز فرموده : (و ان من شى ء الا یسبح بحمده )، (هیچ چیز نیست مگر آنكه خدا را با حمدش تسبیح مى گوید).

بیان اینكه خدا از حمد حامدان منزه است و دلیل آن


الا اینكه بطورى كه ملاحظه مى كنید همه جا خود را از حمد حامدان ، مگر آن عده كه گفتیم ، منزه میدارد، هر جا سخن از حمد حامدان كرده ، حمد ایشانرا با تسبیح جفت كرده ، و بلكه تسبیح را اصل در حكایت قرار داده ، و حمد را با آن ذكر كرده ، و همانطور كه دیدید فرموده : تمامى موجودات با حمد خود او را تسبیح مى گویند.

خواهى پرسید چرا خدا منزه از حمد حامدان است ؟ و چرا نخست تسبیح را از ایشان حكایت كرده ؟ میگوئیم براى اینكه غیر خدایتعالى هیچ موجودى به افعال جمیل او، و به جمال و كمال افعالش احاطه ندارد، همچنانكه به جمیل صفاتش و اسماءش كه جمال افعالش ناشى از جمال آن صفات و اسماء است ، احاطه ندارد، همچنان كه خودش فرموده : (و لا یحیطون به علما)، (احاطه علمى به او ندارند).

بنابراین ، مخلوق خدا به هر وضعى كه او را بستاید، به همان مقدار به او و صفاتش احاطه یافته است و او را محدود به حدود آن صفات دانسته ، و به آن تقدیر اندازه گیرى كرده ، و حال آنكه خدایتعالى محدود بهیچ حدى نیست ، نه خودش ، و نه صفات ، و اسمائش ، و نه جمال و كمال افعالش ، پس اگر بخواهیم او را ستایشى صحیح و بى اشكال كرده باشیم ، باید قبلا او را منزه از تحدید و تقدیر خود كنیم ، و اعلام بداریم كه پروردگارا! تو منزه از آنى كه به تحدید و تقدیر فهم ما محدود شوى ، همچنانكه خودش در این باره فرموده : (ان اللّه یعلم و انتم لا تعلمون )، (خدا مى داند و شما نمى دانید).

اما مخلصین از بندگان او كه گفتیم : حمد آنان را در قرآن حكایت كرده ، آنان حمد خود را حمد خدا، و وصف خود را وصف او قرار داده اند، براى اینكه خداوند ایشانرا خالص براى خود كرده .
پس روشن شد آنچه كه ادب بندگى اقتضاء دارد، این است كه بنده خدا پروردگار خود را به همان ثنائى ثنا گوید كه خود خدا خود را به آن ستوده ، و از آن تجاوز نكند، همچنان كه در حدیث مورد اتفاق شیعه و سنى از رسولخدا صلى الله علیه و آله و سلم رسیده كه در ثناى خود مى گفت : (لا احصى ثناء علیك ، انت كما اثنیت على نفسك ) (پروردگارا من ثناء تو را نمى توانم بشمارم ، و بگویم ، تو آنطورى كه بر خود ثنا كرده اى ).

پس اینكه در آغاز سوره مورد بحث فرمود: (الحمد لله ) تا بآخر، ادب عبودیت را مى آموزد، و تعلیم مى دهد كه بنده او لایق آن نبود كه او را حمد گوید، و فعلا كه مى گوید، به تعلیم و اجازه خود او است ، او دستور داده كه بنده اش بگوید.

معنى ربّ (مالك مدبر)


(الحمد لله رب العالمین ، الرحمن الرحیم ، مالك یوم الدین ) ، بیشتر اساتید قرائت خوانده اند (ملك یوم الدین )، اما كلمه (رب ) معناى این كلمه مالكى است كه امر مملوك خود را تدبیر كند، پس معناى مالك در كلمه (رب ) خوابیده ، و ملك نزد ما اهل اجتماع و در ظرف اجتماع ، یك نوع اختصاص مخصوص است . كه بخاطر آن اختصاص ، چیزى قائم به چیزى دیگر مى شود، و لازمه آن صحت تصرفات است ، و صحت تصرفات قائم به كسى مى شود كه مالك آن چیز است ، وقتى مى گوئیم : فلان متاع ملك من است ، معنایش این است كه آن متاع یك نوع قیامى بوجود من دارد، اگر من باشم مى توانم در آن تصرف كنم ، ولى اگر من نباشم دیگرى نمى تواند در آن تصرف كند.

معنى مالكیت و تقسیم آن به حقیقى و اعتبارى


البته این معناى ملك در ظرف اجتماع است ، كه (مانند سایر قوانین اجتماع ) امرى وضعى و اعتبارى است ، نه حقیقى ، الا این كه این امر اعتبارى از یك امر حقیقى گرفته شده ، كه آن را نیز ملك مى نامیم ، توضیح این كه ما در خود چیزهائى سراغ داریم كه به تمام معناى كلمه ، و حقیقتا ملك ما هستند، و وجودشان قائم به وجود ما است ، مانند اجزاء بدن ما، و قواى بدنى ما، بینائى ما، و چشم ما، شنوائى ما،و گوش ما، چشائى ما، و دهان ما، لامسه ما، و پوست بدن ما، بویائى ما، و بینى ما، و نیز دست و پا و سایر اعضاى بدن ما، كه حقیقتا مال ما هستند، و مى شود گفت مال ما هستند، چون وجودشان قائم به وجود ما است ، اگر ما نباشیم چشم و گوش ما جداى از وجود ما هستى علیحده اى ندارند، و معناى این ملك همین است كه گفتیم : اولا هستیشان قائم به هستى ما است ، و ثانیا جدا و مستقل از ما وجود ندارند، ثالثا این كه ما مى توانیم طبق دلخواه خود از آنها استفاده كنیم ، و این معناى ملك حقیقى است .

آنگاه آنچه را هم كه با دسترنج خود، و یا راه مشروعى دیگر بدست مى آوریم ، ملك خود مى دانیم ، چون این ملك هم مانند آن ملك چیزى است كه ما به دلخواه خود در آن تصرف مى كنیم ، و لكن ملك حقیقى نیست ، به خاطر این كه ماشین سوارى من و خانه و فرش من وجودش قائم بوجود من نیست ، كه وقتى من از دنیا مى روم آنها هم با من از دنیا بروند، پس ملكیت آنها حقیقى نیست ، بلكه قانونى ، و چیزى شبیه بملك حقیقى است .

مالكیت خدا حقیقى است و ملك حقیقى جدا از تدبیر متصور نیست


از میان این دو قسم ملك آنچه صحیح است كه به خدا نسبت داده شود، همان ملك حقیقى است ، نه اعتبارى ، چون ملك اعتبارى با بطلان اعتبار، باطل مى شود، یك مال مادام مال من است كه نفروشم ، و به ارث ندهم ، و بعد از فروختن اعتبار ملكیت من باطل مى شود، و معلوم است كه مالكیت خدایتعالى نسبت به عالم باطل شدنى نیست .

و نیز پر واضح است كه ملك حقیقى جداى از تدبیر تصور ندارد، چون ممكن نیست فرضا كره زمین با همه موجودات زنده و غیر زنده روى آن در هستى خود محتاج بخدا باشد، ولى در آثار هستى مستقل از او و بى نیاز از او باشد، وقتى خدا مالك همه هستى ها است ، هستى كره زمین از او است ، و هستى حیات روى آن ، و تمامى آثار حیات از او است ، در نتیجه پس تدبیر امر زمین و موجودات در آن ، و همه عالم از او خواهد بود، پس او رب تمامى ما سواى خویش است ، چون كلمه رب بمعناى مالك مدبر است .

معنى (عالمین )

(و اما كلمه عالمین ) این كلمه جمع عالم به فتحه لام است ، و معنایش آنچه ممكن است كه با آن علم یافت است ، كه وزن آن وزن قالب ، و خاتم ، و طابع ، است ، یعنى آنچه با آن قالب مى زنند، و مهر و موم مى زنند، و امضاء مى كنند، و معلوم است كه معناى این كلمه شامل تمامى موجودات مى شود، هم تك تك موجودات را مى توان عالم خواند، و هم نوع نوع آنها را، مانند عالم جماد، و عالم نبات ، و عالم حیوان ، و عالم انسان ، و هم صنف صنف هر نوعى را، مانند عالم عرب ، و عالم عجم .

و این معناى دوم كه كلمه عالم به معناى صنف صنف انسانها باشد، با مقام آیات كه مقام شمردن اسماء حسناى خدا است ، تا مى رسد به (مالك یوم الدین ) مناسب تر است ، چون مراد از یوم الدین روز قیامت است ، چون دین بمعناى جزاء است ، و جزاء در روز قیامت مخصوص به انسان و جن است ، پس معلوم مى شود مراد از عالمین هم عوالم انس و جن ، و جماعتهاى آنان است .

و همین كه كلمه نامبرده در هر جاى قرآن آمده ، به این معنا آمده ، خود، مؤ ید  احتمال ما است ، كه در اینجا هم عالمین به معناى عالم اصناف انسانها است ، مانند آیه : (و اصطفیك على نساء العالمین )، (تو را بر همه زنان عالمیان اصطفاء كرد)، و آیه (لیكون للعالمین نذیرا)، (تا براى عالمیان بیم رسان باشد)، و آیه : (اتاتون الفاحشه ما سبقكم بها من احد من العالمین ؟) (آیا به سر وقت گناه زشتى مى روید، كه قبل از شما احدى از عالمیان چنان كار نكرده است ).
انتهای پیام/


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 15 مرداد 1396  | 06:01 ب.ظ | نويسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

شرح مختصر زندگینامه علی ابن موسی الرضا (ع)

ضمن خجسته میلاد امام رضا (ع)، شرح مختصری از زندگینامه این حضرت(ع) پیرامون وقایع آن دوران، برای شما مخاطبان از آماده خواندن است.

شرح مختصر زندگینامه علی ابن موس الرضا (ع)به گزارش خبرنگارحوزه قرآن و عترت گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان؛ امام رضا (ع) هشتمین امام شیعیان از سلاله پاک رسول خدا (ص) و هشتمین جانشین پیامبر مکرم اسلام (ص) است. بنابر نظر مشهور مورّخان وی در یازدهم ذی قعده سال ۱۴۸ هـ. ق، در مدینه منوّره متولد شد. نام مبارکش، علی، کنیه آن حضرت، ابوالحسن و دارای القاب متعددی از جمله؛ رضا، صادق، ‏صابر، فاضل، قرة ‏اعین المؤمنین و... هستند، اما مشهورترین لقب ایشان، «رضا» به معنای «خشنودی» است.


پدر بزرگوار امام رضا، امام موسی کاظم (ع) پیشوای هفتم شیعیان بودند که در سال ۱۸۳ ﻫ.ق، به دست هارون عباسی به شهادت رسیدند، و مادر گرامیشان نجمه (تکتم) نام داشت.


امام رضا (ع) در مدینه، پس از شهادت پدر، امامت بر مردم را بر عهده گرفت، و به  رسیدگى امور پرداخت، شاگردان پدر را به دور خودش جمع کرد و به تدریس و تکمیل حوزه علمیه جدش امام صادق (ع) مشغول شد و در این راستا گام هاى بزرگ و استوارى برداشت.


مدت امامت حضرت رضا(ع)، حدود ۲۰ سال طول کشید، که ۱۷ سال آن در مدینه و سه سال آخر آن در خراسان گذشت.

در مورد تعداد فرزندان آن حضرت اختلاف وجود دارد، برخی امام جواد(ع) را تنها فرزند ایشان دانسته و گروهی نیز فرزندان دیگری را برای حضرتشان بر­می شمارند.


امام رضا (ع) پس از هفده سال سکونت در مدینه و تبلیغ دین و ارشاد مردم، با نقشه  و حیله مأمون عباسی، راه خراسان را در پیش گرفت. آن حضرت پس از قبول اجباری ولایت عهدی مأمون و گذشت سه سال، در ۵۵ سالگی به دست این خلیفۀ عباسی به شهادت رسید.

 

تاریخ ولادت

امام رضا(ع) هشتمین امام شیعیان، از سلاله پاک رسول خدا(ص) و هشتمین جانشین پیامبر مکرّم اسلام است. بنابر نظر مشهور مورّخان امام رضا(ع)، در یازدهم ذی قعده سال ۱۴۸ هـجری قمری در مدینه منوّره متولّد شد.

 

نام و القاب

نام مبارکشان «علی»، کنیۀ آن حضرت، «ابوالحسن» و دارای القاب متعدّدی از جمله؛ رضا، ‏صابر، فاضل، قرة ‏اعین المؤمنین (نور چشم مؤمنان) و... هستند،اما مشهورترین لقب ایشان، «رضا» به معنای «خشنودی» است.

 

پدر و مادر

پدر بزرگوار امام رضا(ع)، امام موسی کاظم(ع) پیشوای هفتم شیعیان بودند که در سال ۱۸۳ ﻫ.ق. به دست هارون عباسی به شهادت رسیدند.

مادر گرامی امام رضا(ع) نجمه نام داشت.البته نام های دیگری نیز برای مادر گرامیشان ذکر کرده اند.

 

دوران کودکى و جوانى

حضرت رضا(ع)، دوران کودکى و جوانى را تا سال 201 هجری قمری در مدینه طیّبه که مهبط وحى بود در خدمت پدر بزرگوارش سپرى کرد و مستقیماً تحت تعلیم و تربیت امام هفتم(ع) قرار گرفت و علوم و معارف و اخلاق و تربیتى را که امام کاظم(ع) از پدرانش به ارث برده بود، به او آموخت.

گزارشی از حضور ایشان در بغداد هنگام زندانی بودن پدر بزرگوارشان در آن شهر در دسترس نیست.

 

ازدواج

امام رضا(ع) دارای تعدادی کنیز بودند، از جمله کنیزان ایشان، سبیکه مادر امام  جواد(ع) است. وی کنیزى بود که به او سبیکه یا دُرّه می گفتند، حضرت رضا او را خیزران نام گذاشتند و این بانو از اهالى نوبه (منطقه ای در آفریقا) است.و همسر دائمی امام رضا(ع) ام حبیبه بود.

 

فرزندان

در تعداد و اسامی فرزندان امام رضا(ع) نقل های مختلفی وجود دارد؛ گروهی آنها را  پنج پسر و یک دختر، به نام های محمّد قانع، حسن، جعفر، ابراهیم، حسین و عایشه ذکر کرده اند؛ همچنین در نقلی شیخ صدوق در سلسله سند روایتی از فاطمه به عنوان یکی از دختران آن حضرت نام برده است؛ امّا شیخ مفید بر این عقیده است، که امام هشتم(ع)، فرزندی جز امام جواد(ع) نداشتند. ابن شهرآشوب و طبرسى، نیز بر همین اعتقادند.

 

امامت

امامت و وصایت حضرت رضا(ع) بارها توسط رسول خدا(ص)، پدر بزرگوار و اجداد طاهرینشان(ع) اعلام شده بود. به ویژه امام کاظم(ع) بارها در حضور مردم، ایشان را به عنوان وصی و امام بعد از خویش معرّفی کرده بودند که به یک نمونه از آنها اشاره می‌ شود:

از محمّد بن اسماعیل بن فضل هاشمىّ چنین روایت شده است که‏ گفت: بر امام موسى کاظم(ع) وارد شدم در حالى که ایشان به شدّت مریض بودند، به حضرت عرض کردم: اگر خداى ناکرده براى شما اتّفاقى بیفتد- و خدا آن روز را نیاورد- به چه کسى رجوع کنیم (امام بعد از شما کیست)؟ فرمود: «به فرزندم علىّ، نوشته او، نوشته من است، و او وصىّ و جانشین من بعد از مرگم خواهد بود».

 

امام رضا (ع) در مدینه، پس از شهادت پدر، امامت بر مردم را بر عهده گرفت، و به  رسیدگى امور پرداخت، شاگردان پدر را به دور خودش جمع کرد و به تدریس و تکمیل حوزه علمیه جدش امام صادق (ع) مشغول شد و در این راستا گام هاى بزرگ و استوارى برداشت.

 

پس از شهادت امام کاظم(ع) که در سال ۱۸۳ هـ ق رخ داد، آغاز امامت حضرت رضا(ع) شروع شد، و با توجه به این که هارون (پنجمین خلیفه عباسى) در سال ۱۹۳ از دنیا رفت، ده سال از امامت حضرت رضا(ع) معاصر زمان هارون بود.

 

مدت امامت آن حضرت، حدود ۲۰ سال طول کشید که ۱۷ سال آن در مدینه و سه سال آخر آن در خراسان گذشت.

 

شهادت

امام رضا(ع) پس از هفده سال سکونت در مدینه و تبلیغ دین و ارشاد مردم، با نقشه و حیلۀ مأمون عباسی، راه خراسان را در پیش گرفت. آن حضرت پس از قبول اجباری ولایت عهدی مأمون و گذشت سه سال، در ۵۵ سالگی به دست مأمون خلیفه عباسی به شهادت رسید.

 

در تعیین سال شهادت امام نقل های مختلفی به ثبت رسیده است. گروهی سال ۲۰۲ هجری قمری را سال شهادت حضرت می دانند و عده ای سال ۲۰۳ هجری قمری را؛  اما مشهور، نظریه دوم است.

 

در تعیین روز شهادت آن حضرت نیز اتفاق نظر نیست؛ مانند در روز جمعه از ماه رمضان، هفدهم ماه صفر،و آخر ماه صفر.

 

در میان این نقل ها، نظریه آخر؛ یعنی آخرین روز از ماه صفر، مشهورترین و قابل اعتمادترین نقل است.

 

بنابراین، مشهورترین و قوی ­ترین نظریه در تاریخ شهادت آن حضرت، روز جمعه، آخرین روز ماه صفر سال ۲۰۳ هجری قمری است.

 

فضائل

از نگاه بزرگان شیعه، امام رضا(ع) همانند دیگر امامان معصوم(ع)، دارنده تمام کمالات و فضایل اخلاق انسانی در مرتبه اعلی است. به گفتۀ آنان، او آن چنان در قلّه شکوهمند کمال و فضیلت قرار دارد که نه تنها دوستان و پیروانش او را ستوده اند، بلکه دشمنان کینه توز و سرسخت هم به مدح و ستایش او پرداخته‌اند. درباره اوصاف اخلاقی آن حضرت «ابراهیم بن عباس» می ‌گوید: «هرگز ندیدم که امام رضا(ع) به کسی یک کلمه جفا کند و ندیدم که سخن شخصی را قطع کند و ندیدم که نیازمندی را از درگاه خویش رد کند. او هرگز در حضور افراد تکیه نمی‌داد و هرگز او را ندیدم که با صدای بلند بخندد، بلکه خنده اش تبسم و لبخند بود. وقتی که کنار سفره می ‌نشست، همه خدمت کاران و غلامان را کنار سفره می ‌نشاند».

 

خلفای هم عصر

امام رضا(ع) در دوران امامت خود با سه تن از حُکّام و خلفای عباسى روبه‏رو و معاصر بود: هارون الرشید، امین و مأمون.

 

انتهای پیام/


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 12 مرداد 1396  | 07:32 ب.ظ | نويسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

تمامی خدمات بهداشتی درمانی در موسم حج رایگان است

رئیس هیات پزشکی حج و زیارت گفت: تمامی خدمات بهداشتی درمانی زائران خانه خدا رایگان است.

تمامی خدمات بهداشتی درمانی در موسم حج رایگان استبه گزارش حوزه قرآن و عترت گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان به نقل از روابط عمومی شبکه قرآن و معارف سیما؛ دکتر سید علی مرعشی رئیس هیأت پزشکی سازمان حج و زیارت چهارشنبه 111 مرداد با حضور در برنامه رصد شبکه قرآن و معارف سیما در ارتباط با آخرین اقدامات مرکز پزشکی حج زیارت هلال  احمر برای حج تمتع سال جاری بیان داشت: در حج سال جاری سهمیه مرکز پزشکی 570 نفر است که بیشتر این افراد در مکه مستقر شده اند و با توجه به توقف کوتاه زائران در مدینه منوره تعداد کمتری از کادر درمانی را در مدینه مستقر کرده ایم و حدود 72 نفر از همکاران ما در حال حاضر در مدینه هستند که به 67000 زائر در  این شهر خدمت رسانی می کنند.

وی با اشاره به اینکه پس از آن هماهنگی لازم با وزارت بهداشت عربستان جهت  امحای مقداری از داروهای تاریخ گذشته و غیرقابل مصرف انجام شد، افزود: نسبت به اجاره ساختمان ها و بیمارستان در مکه و مدینه، گرفتن مجوز لازم برای ورود داروها و ایجاد درمانگاه برنامه‌ریزی‌های لازم صورت گرفته است که تا کنون دو دستگاه رادیولوژی دیجیتال به جده فرستاده شده و 60 تن دارو نیز در فرودگاه جده در حال ترخیص است.

مرعشی با بیان اینکه 2 دستگاه اتوکلاو را نیز تعویض کرده ایم و 10 ونتیلاتور پرتابل برای بیماران تنفسی ارسال شده است به تشریح خدمات پزشکی به حجاج کشورمان  در سرزمین وحی پرداخت و گفت: پزشکان هم اکنون در مجموعه‌ها و هتل‌های استقرار زائران، خدمات پزشکی و بهداشتی به آنان ارائه می کنند که در مکه 92 هتل مجهز شده که 65 هتل به طور شبانه روزی به خدمات درمانی می‌پردازند.

وی با اشاره به اینکه ایران دو بیمارستان در مدینه و مکه دارد و در مراسم حج نیز درمانگاه‌ها و پایگاه‌های سیار خود را نیز برپا می‌کند تصریح کرد: بیشتر خدماتزائران ایرانی سرزمین وحی در مراکز درمانی ایرانی صورت می‌پذیرد.

رئیس مرکز پزشکی حج هلال احمر ادامه داد: تمامی خدمات پزشکی و اراده دارو در موسم حج رایگان است و در صورت لزوم به جراحی یا درمان های فوق تخصصی نیز  دولت سعودی هزینه آن را تقبل می کند و زائران نگرانی برای هزینه های درمانی احتمالی نداشته باشند.

وی در ادامه به بیماران خاص توصیه کرد که داروهای خود را همراه داشته باشند و گفت: افرادی که مبتلا به بیماری های خاص از جمله بیماری های قلبی –عروقی؛ ریوی؛ پرفشاری خون و از این قبیل بیماری ها هستند که داروهای خاص را به طور روزانه مصرف می کنند حتما به میزان نیاز خود دارو همراه داشته باشند چون احتمال اینکه با کمبود داروهای مشابه در عربستان سعودی مواجه شویم وجود دارد.

مرعشی در پایان به زائران حج توصیه کرد که به بهداشت فردی توجه کنند و افزود: در موسم حج 22 بیماری تنفسی و گرمازدگی بسیار شایع است که با رعایت بهداشت فردی و دوری از تردد در زیر تابش مستقیم آفتاب تا حدودی این مشکلات مرتفع می شود.

 

انتهای پیام/


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 12 مرداد 1396  | 07:32 ب.ظ | نويسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

زیارت اول امام رضا (ع) و دعای بعد از زیارت

به مناسبت ولادت امام رضا(ع) زیارتنامه این امام بزرگوار قابل دریافت است.

زیارت اول امام رضا (ع) و دعای بعد از زیارتبه گزارش خبرنگارحوزه قرآن و عترت گروه فرهنگیباشگاه خبرنگاران جوان؛زيارت مشهور امام رضا(ع) زيارتى است كه در كتب معتبره مذكور است و به شيخ جليل القدر محمد بن الحسن بن الوليد كه از مشايخ جناب صدوق است منسوب گردانيده ‏اند و از مزار ابن قولويه رحمة الله عليه معلوم مى ‏شود كه از ائمه عليهم السلام مروى بوده باشد و كيفيت آن موافق كتاب من لا يحضره الفقيه چنان است كه چون اراده نمايى زيارت كنى قبر امام رضا عليه السلام را در طوس پس غسل كن پيش از آنكه از خانه بيرون روى‏ و بگو در وقتى كه غسل مى ‏كنى‏

اللَّهُمَّ طَهِّرْنِي وَ طَهِّرْ لِي قَلْبِي وَ اشْرَحْ لِي صَدْرِي وَ أَجْرِ عَلَى لِسَانِي مِدْحَتَكَ وَ الثَّنَاءَ عَلَيْكَ‏
بارالها مرا پاك كن و دلم را طاهر گردان و سينه ‏ام را بگشا و بر زبانم مدح‏و ستايش بر تو را جارى گردان


فَإِنَّهُ لاَ قُوَّةَ إِلاَّ بِكَ اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ لِي طَهُوراً وَ شِفَاءً
زيرا كه نيرويى نباشد جز به وجود تو پروردگارا آن را وسيله پاكى و درمانم قرار ده

و مى‏ گويى در وقت بيرون رفتن‏


بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ إِلَى اللَّهِ وَ إِلَى ابْنِ رَسُولِ اللَّهِ‏
به نام خدا و به ذات خدا و بسوى خدا و بسوى فرزند رسول خدا
حَسْبِيَ اللَّهُ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ اللَّهُمَّ إِلَيْكَ تَوَجَّهْتُ وَ إِلَيْكَ قَصَدْتُ وَ مَا عِنْدَكَ أَرَدْتُ‏
بس است مرا خدا بر خدا توكل كردم بارالها بسوى تو رو كردم و بسوى تو آهنگ نمودم و آنچه را نزد توست خواسته و اراده كردم


پس چون بيرون روى بر در خانه خود بايست و بگو

اللَّهُمَّ إِلَيْكَ وَجَّهْتُ وَجْهِي وَ عَلَيْكَ خَلَّفْتُ أَهْلِي وَ مَالِي وَ مَا خَوَّلْتَنِي وَ بِكَ وَثِقْتُ‏
بارالها بسوى تو روى خود را نمودم و بر عهده تو اهل خانه و مالم و آنچه بمن دادى بجا نهادم و بتو اطمينان و وثوق دارم
فَلاَ تُخَيِّبْنِي يَا مَنْ لاَ يُخَيِّبُ مَنْ أَرَادَهُ وَ لاَ يُضَيِّعُ مَنْ حَفِظَهُ‏
پس مرا تهى دست مساز اى كه هر كه او را اراده كرد تهى دستش نسازد و آن را كه در حفظ خود دارد ضايع نسازد
صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ (وَ آلِهِ) وَ احْفَظْنِي بِحِفْظِكَ فَإِنَّهُ لاَ يَضِيعُ مَنْ حَفِظْتَ‏
درود فرست بر محمد و آل محمد و مرا در پناه حفظ خود نگهدارى فرما زيرا كه هر كه را تو نگهدارى فرمودى ضايع نشود

پس هر گاه رسيدى به سلامت إن شاء الله پس هر گاه خواهى به زيارت بروى غسل بكن و بگو در وقتى كه غسل مى‏ كنى‏


اللَّهُمَّ طَهِّرْنِي وَ طَهِّرْ لِي قَلْبِي وَ اشْرَحْ لِي صَدْرِي‏
بارالها مرا پاك ساز و قلب و دلم را طاهر گردان و سينه ‏ام را بگشا
وَ أَجْرِ عَلَى لِسَانِي مِدْحَتَكَ وَ مَحَبَّتَكَ وَ الثَّنَاءَ عَلَيْكَ فَإِنَّهُ لاَ قُوَّةَ إِلاَّ بِكَ‏
و بر لسان و زبان من مدح و ثناى و محبت خود را جارى گردان زيرا كه هيچ نيرو و قوتى جز به تو نخواهد بود
وَ قَدْ عَلِمْتُ أَنَّ قِوَامَ دِينِي التَّسْلِيمُ لِأَمْرِكَ وَ الاِتِّبَاعُ لِسُنَّةِ نَبِيِّكَ وَ الشَّهَادَةُ عَلَى جَمِيعِ خَلْقِكَ‏
و محققا من دانسته ‏ام كه بجا بودن و قوام دينم سر نهادن به فرمان توست و پيروى از سنت پيغمبرت و گواهى بر همه خلق تو
اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ لِي شِفَاءً وَ نُوراً إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ
بارالها آن را براى من درمان و نور قرار ده بدرستى كه تو بر هر چيز توانايى.

پس بپوش پاكيزه‏ترين جامه‏ هاى خود را و برو با پاى برهنه به آرامى و وقار و دلت بياد خدا باشد و


اللَّهُ أَكْبَرُ و لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ و سُبْحَانَ اللَّهِ و الْحَمْدُ لِلَّهِ‏
خدا بزرگتر است و خدايى جز ذات پروردگار نيست و منزه است خدا و ستايش مخصوص خداست

 

و گامهاى خود را كوتاه بردار و چون داخل روضه مقدسه شوى بگو


بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ عَلَى مِلَّةِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ‏
به نام خدا و به ذات خدا و بر آيين و ملت رسول الله كه درود خداى بر او و بر آلش باد
أَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ وَحْدَهُ لاَ شَرِيكَ لَهُ‏
گواهى مى ‏دهم كه خدايى جز خداى يكتا نيست كه بى ‏شريك و انباز است
وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ أَنَّ عَلِيّاً وَلِيُّ اللَّهِ‏
و باز شهادت مى ‏دهم كه محققا حضرت محمد (ص) بنده او و فرستاده او بر خلق است و اينكه حضرت على (ع) ولى خداست

پس برو بنزد ضريح و قبله را در پشت خود بگير و روبروى آن حضرت بايست و بگو

أَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ وَحْدَهُ لاَ شَرِيكَ لَهُ‏
شهادت مى‏ دهم كه خدايى جز خداى يكتا نيست كه بى‏ شريك و انباز است
وَ أَشْهَدُ أَنْ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ أَنَّهُ سَيِّدُ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ وَ أَنَّهُ سَيِّدُ الْأَنْبِيَاءِ وَ الْمُرْسَلِينَ‏
و باز شهادت مى‏ دهم كه محمد (ص) بنده او و فرستاده او بر خلق است و همانا او بزرگ نسبت به خلق اولين و آخرين است و او سيد پيغمبران و فرستادگان خداست
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ عَبْدِكَ وَ رَسُولِكَ وَ نَبِيِّكَ وَ سَيِّدِ خَلْقِكَ أَجْمَعِينَ صَلاَةً لاَ يَقْوَى عَلَى إِحْصَائِهَا غَيْرُكَ‏
پروردگارا درود فرست بر محمد (ص) بنده و فرستاده و پيغام آور و سيد و بزرگ تمام خلق تو درودى كه كسى غير تو قادر بر حساب و ثوابش نباشد
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ‏
پروردگارا درود فرست بر امير مؤمنان على بن ابى طالب (ع)
عَبْدِكَ وَ أَخِي رَسُولِكَ الَّذِي انْتَجَبْتَهُ بِعِلْمِكَ وَ جَعَلْتَهُ هَادِياً لِمَنْ شِئْتَ مِنْ خَلْقِكَ‏
بنده تو و برادر رسول تو كه او را به علم و حكمت خود از تمام خلق برگزيدى و بر هر كس از خلق خواستى راهنما گردانيدى
وَ الدَّلِيلَ عَلَى مَنْ بَعَثْتَهُ بِرِسَالاَتِكَ وَ دَيَّانَ (دَيَّانِ) الدِّينِ بِعَدْلِكَ وَ فَصْلَ (فَصْلِ) قَضَائِكَ بَيْنَ خَلْقِكَ‏
و دليل و رهبر بر پيمبرانى كه به رسالتهاى خود به خلق مبعوث كردى هم او را دليل امت بر حقانيت آنان قرار دادى و حاكم در امر دين خود بعدل برگماشتى و براى قطع حكومت بين خلق حاكم گردانيدى
وَ الْمُهَيْمِنَ (الْمُهَيْمِنِ) عَلَى ذَلِكَ كُلِّهِ وَ السَّلاَمُ عَلَيْهِ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ‏
و مقام او را عاليتر از همه مقرر داشتى سلام و رحمت و بركات خدا بر آن بزرگوار باد
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى فَاطِمَةَ بِنْتِ نَبِيِّكَ وَ زَوْجَةِ وَلِيِّكَ وَ أُمِّ السِّبْطَيْنِ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ سَيِّدَيْ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ
پروردگارا درود فرست بر فاطمه زهرا دختر پيغمبرت و همسر وليت و مادر دو سبط رسولت حسن و حسين كه دو سيد جوانان اهل بهشتند
الطُّهْرَةِ الطَّاهِرَةِ الْمُطَهَّرَةِ التَّقِيَّةِ النَّقِيَّةِ الرَّضِيَّةِ الزَّكِيَّةِ سَيِّدَةِ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّةِ أَجْمَعِينَ صَلاَةً لاَ يَقْوَى عَلَى إِحْصَائِهَا غَيْرُكَ‏
آن پاك گوهر طاهر و مطهرو با تقواى كامل و پاكيزه خدا از او خوشنود و نفس مقدسش مبرا و بزرگ تمام زنان اهل بهشت است خدايا بر او درود و رحمتى فرست كه كسى غير تو قادر بر حساب ثوابش نباشد
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ سِبْطَيْ نَبِيِّكَ وَ سَيِّدَيْ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ
پروردگارا درود فرست بر حسن و حسين دو سبط پيغمبرت و دو سيد جوانان اهل بهشت
الْقَائِمَيْنِ فِي خَلْقِكَ وَ الدَّلِيلَيْنِ عَلَى مَنْ بَعَثْتَ (بَعَثْتَهُ) بِرِسَالاَتِكَ وَ دَيَّانَيِ الدِّينِ بِعَدْلِكَ وَ فَصْلَيْ قَضَائِكَ بَيْنَ خَلْقِكَ‏
آن دو بزرگوارى كه در ميان خلق قيام كردند و هر دو دليل و رهنما بودند بر آنكه تو مبعوث به رسالتهايت فرمودى و حاكم در امر دين خود به عدل برگماشتى و براى قطع حكومت بين خلق حاكم گردانيدى
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَبْدِكَ الْقَائِمِ فِي خَلْقِكَ‏
پروردگارا درود و رحمت فرست بر على بن الحسين بنده تو كه در ميان خلق قيام كرد
وَ الدَّلِيلِ عَلَى مَنْ بَعَثْتَ بِرِسَالاَتِكَ وَ دَيَّانِ الدِّينِ بِعَدْلِكَ وَ فَصْلِ قَضَائِكَ بَيْنَ خَلْقِكَ سَيِّدِ الْعَابِدِينَ‏
و دليل بود بر آنكه تو مبعوث به رسالتهايت فرمودى و حاكم در امر دين خود به عدل برگماشتى و براى قطع حكومت بين خلق حاكم گردانيدى و او سيد و بزرگ اهل عبادت بود
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَبْدِكَ وَ خَلِيفَتِكَ فِي أَرْضِكَ بَاقِرِ عِلْمِ النَّبِيِّينَ‏
پروردگارا درود و رحمت فرست بر محمد بن على بنده تو و خليفه تو در روى زمين و مبين علم پيغمبران
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصَّادِقِ عَبْدِكَ وَ وَلِيِّ دِينِكَ وَ حُجَّتِكَ عَلَى خَلْقِكَ أَجْمَعِينَ الصَّادِقِ الْبَارِّ
خدايا درود و رحمت فرست بر جعفر بن محمد الصادق بنده خاص تو و حافظ دين تو و حجت تو بر خلق عالم آن امام صادق نيكوكار
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَبْدِكَ الصَّالِحِ وَ لِسَانِكَ فِي خَلْقِكَ النَّاطِقِ بِحُكْمِكَ (بِحِكْمَتِكَ) وَ الْحُجَّةِ عَلَى بَرِيَّتِكَ‏
خدايا درود فرست بر موسى بن جعفر بنده شايسته تو و لسان بيان تو در ميان خلق و ناطق به حكم تو و حجت الهى بر تمام خلق تو
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا الْمُرْتَضَى عَبْدِكَ وَ وَلِيِّ دِينِكَ الْقَائِمِ بِعَدْلِكَ‏
پروردگارا درود و رحمت فرست بر على بن موسى كه در مقام رضا به حد كمال بود او بنده تو و حافظ دين تو و قيام كننده به حكم عدل تو
وَ الدَّاعِي إِلَى دِينِكَ وَ دِينِ آبَائِهِ الصَّادِقِينَ صَلاَةً لاَ يَقْوَى عَلَى إِحْصَائِهَا غَيْرُكَ‏
و دعوت كننده بسوى دين تو و دين پدران با صدق و حقيقت خود بود بر آن بزرگوار درود و رحمتى فرست كه كسى غير تو قادر بر حساب ثوابش نباشد
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَبْدِكَ وَ وَلِيِّكَ الْقَائِمِ بِأَمْرِكَ وَ الدَّاعِي إِلَى سَبِيلِكَ‏
خدايا درود و رحمت فرست بر محمد بن على بنده تو و سلطان قائم‏به امر تو و دعوت كننده خلق به راه تو
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَبْدِكَ وَ وَلِيِّ دِينِكَ‏
پروردگارا درود و رحمت فرست بر على بن محمد بنده تو و حافظ و نگهبان دين تو
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الْعَامِلِ بِأَمْرِكَ الْقَائِمِ فِي خَلْقِكَ وَ حُجَّتِكَ الْمُؤَدِّي عَنْ نَبِيِّكَ‏
پروردگارا درود و رحمت فرست بر حسن بن على كه عامل به فرمان تو و قيام كننده در ميان خلق تو و حجت تو كه از جانب پيغمبرت اداى فرايض دين و تعليم حق مى‏ فرمود
وَ شَاهِدِكَ عَلَى خَلْقِكَ الْمَخْصُوصِ بِكَرَامَتِكَ الدَّاعِي إِلَى طَاعَتِكَ وَ طَاعَةِ رَسُولِكَ صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِينَ‏
و شاهد بر حقانيت بر خلق بود و به كرامت و لطف تو اختصاص داشت و دعوت خلق به راه طاعت و بندگى تو و طاعت رسول تو نمود درود و رحمتهاى تو بر جميع آن بزرگواران باد
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى حُجَّتِكَ وَ وَلِيِّكَ الْقَائِمِ فِي خَلْقِكَ صَلاَةً تَامَّةً نَامِيَةً بَاقِيَةً
پروردگارا درود فرست بر حجت خود بر اهل عالم و ولى قائم در ميان خلق خود درود و رحمتى كه تام و كامل و با افزايش و باقى تا ابد باشد
تُعَجِّلُ بِهَا فَرَجَهُ وَ تَنْصُرُهُ بِهَا وَ تَجْعَلُنَا مَعَهُ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ
و آن رحمت موجب تعجيل در فرج و ظهور او شود و هم بآن رحمت او را يارى كنى و ما را هم با او در دنيا و آخرت همنشين گردانى
اللَّهُمَّ إِنِّي أَتَقَرَّبُ إِلَيْكَ بِحُبِّهِمْ وَ أُوَالِي وَلِيَّهُمْ وَ أُعَادِي عَدُوَّهُمْ‏
پروردگارا من به درگاه تو بواسطه دوستى اين بزرگواران تقرب مى‏ جويم و دوست آنها را دوست و دشمنانشان را دشمن مى ‏دارم
فَارْزُقْنِي بِهِمْ خَيْرَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ
تو هم بواسطه حب آنها خير دنيا و آخرت را نصيب من بگردان
وَ اصْرِفْ عَنِّي بِهِمْ شَرَّ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ وَ أَهْوَالَ يَوْمِ الْقِيَامَةِ
و شر دنيا و آخرت و اهوال روز قيامت را بواسطه كرامت آن بزرگواران از من دور بگردان

پس مى ‏نشينى نزد سر آن حضرت و مى‏ گويى‏

 

السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا وَلِيَّ اللَّهِ السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا حُجَّةَ اللَّهِ‏
سلام ما بر تو اى ولى خدا سلام ما بر تو اى حجت بالغه خدا بر خلق
السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا نُورَ اللَّهِ فِي ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا عَمُودَ الدِّينِ‏
سلام ما بر تو اى نور خدا در تاريكيهاى زمين سلام ما بر تو اى ستون عمارت دين
السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ آدَمَ صِفْوَةِ اللَّهِ السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ نُوحٍ نَبِيِّ اللَّهِ‏
سلام ما بر تو اى وارث علم آدم برگزيده خدا سلام ما بر تو اى وارث حلم نوح پيغمبر خدا
السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ إِبْرَاهِيمَ خَلِيلِ اللَّهِ السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ إِسْمَاعِيلَ ذَبِيحِ اللَّهِ‏
سلام ما بر تو اى وارث ابراهيم دوست خاص خدا سلام ما بر تو اى وارث اسماعيل ذبيح خدا
السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ مُوسَى كَلِيمِ اللَّهِ السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ عِيسَى رُوحِ اللَّهِ‏
سلام ما بر تو اى وارث كمالات موساى متكلم‏با خدا سلام ما بر تو اى وارث عيساى روح قدسى خدا
السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّهِ‏
سلام ما بر تو اى وارث حضرت محمد فرستاده خدا
السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيٍّ وَلِيِّ اللَّهِ وَ وَصِيِّ رَسُولِ رَبِّ الْعَالَمِينَ‏
سلام ما بر تو اى وارث امير المؤمنين ولى خدا و وصى رسول پروردگار عالم
السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ سَيِّدَيْ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ
سلام ما بر تو اى وارث فاطمه زهراء سلام ما بر تو اى وارث حسن و حسين دو سيد جوانان اهل بهشت
السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ زَيْنِ الْعَابِدِينَ‏
سلام ما بر تو اى وارث على بن الحسين سيد اهل عبادت
السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ بَاقِرِ عِلْمِ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ‏
سلام ما بر تو اى وارث محمد بن على باقر كاشف و مبين علوم اولين و آخرين
السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصَّادِقِ الْبَارِّ السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ
سلام ما بر تو اى وارث علم جعفر بن محمد صادق نيكوكار سلام ما بر تو اى وارث مظلوميت موسى بن جعفر
السَّلاَمُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الصِّدِّيقُ الشَّهِيدُ السَّلاَمُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْوَصِيُّ الْبَارُّ التَّقِيُ‏
سلام ما بر تو اى با صدق و حقيقت و اى شهيد راه خدا سلام ما بر تو اى وصى و جانشين رسول (ص) و نيكوكار و متقى
أَشْهَدُ أَنَّكَ قَدْ أَقَمْتَ الصَّلاَةَ وَ آتَيْتَ الزَّكَاةَ
گواهى مى‏ دهم كه همانا تو نماز را استوار كردى و بپا داشتى و زكوة عطا كردى
وَ أَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَيْتَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ عَبَدْتَ اللَّهَ (مُخْلِصاً) حَتَّى أَتَاكَ الْيَقِينُ‏
و به وظيفه امر به معروف و نهى از منكر پيوسته قيام كردى تا هنگام رحلتت كه مقام شهود و عين اليقين قيامت است فرا رسيد
السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا أَبَا الْحَسَنِ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ‏
سلام ما بر تو اى ابا الحسن الرضا و رحمت و بركات الهى بر روح پاك تو باد

پس خود را بر ضريح مى‏ چسبانى و مى‏ گويى‏

 

اللَّهُمَّ إِلَيْكَ صَمَدْتُ مِنْ أَرْضِي وَ قَطَعْتُ الْبِلاَدِ رَجَاءَ رَحْمَتِكَ‏
پروردگارا من قاصد درگاه تو از سرزمين خود و وطن خويش گرديدم تا قطع بلاد و مسافت بسيار به اميد رحمت تو
فَلاَ تُخَيِّبْنِي وَ لاَ تَرُدَّنِي بِغَيْرِ قَضَاءِ حَاجَتِي وَ ارْحَمْ تَقَلُّبِي عَلَى قَبْرِ ابْنِ أَخِي رَسُولِكَ صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِ وَ آلِهِ‏
پس مرا از آن درگاه كرم نااميد مساز و تا حاجتم روا مسازى باز مگردان و به روى آوردن به قبر مطهر فرزند على برادر رسولت صلى الله عليه و آله در حقم ترحم فرما
بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي يَا مَوْلاَيَ أَتَيْتُكَ زَائِراً وَافِداً عَائِذاً مِمَّا جَنَيْتُ عَلَى نَفْسِي وَ احْتَطَبْتُ عَلَى ظَهْرِي‏
اى مولاى من پدر و مادرم فداى تو باد من بعزم زيارتت آمدم و بدرگاه شما وارد شده و پناه آورده‏ ام بشما از شر و عذاب آنچه بر خود خيانت كرده ‏ام و بار سنگين گناه را به دوش كشيده ‏ام
فَكُنْ لِي شَافِعاً إِلَى اللَّهِ يَوْمَ فَقْرِي وَ فَاقَتِي فَلَكَ عِنْدَ اللَّهِ مَقَامٌ مَحْمُودٌ وَ أَنْتَ عِنْدَهُ وَجِيهٌ‏
تا تو به درگاه خدا روز فقر و بينواييم مرا شفاعت كنى كه تو را نزد خدا مقام محمود شفاعت است و نزد حق محبوب و آبرومندى

پس دست راست را بلند مى ‏كنى و دست چپ را بر قبر مى‏ گشايى و مى‏ گويى

 

اللَّهُمَّ إِنِّي أَتَقَرَّبُ إِلَيْكَ بِحُبِّهِمْ وَ بِوِلاَيَتِهِمْ أَتَوَلَّى آخِرَهُمْ بِمَا تَوَلَّيْتُ بِهِ أَوَّلَهُمْ وَ أَبْرَأُ مِنْ كُلِّ وَلِيجَةٍ دُونَهُمْ‏
پروردگارا من همانا به درگاه حضرتت تقرب مى ‏جويم بواسطه محبت و دوستى اهل بيت و اول و آخرين اين خاندان رسالت را يك يك دوست مى‏ دارم و از همه وسيله‏اى غير اينها بيزارم
اللَّهُمَّ الْعَنِ الَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَكَ وَ اتَّهَمُوا نَبِيَّكَ وَ جَحَدُوا بِآيَاتِكَ وَ سَخِرُوا بِإِمَامِكَ‏
خدايا لعنت كن كسانى را كه نعمتت را مبدل كردند و پيغمبرت را متهم داشته و آيات تو را انكار كردند
وَ حَمَلُوا النَّاسَ عَلَى أَكْتَافِ آلِ مُحَمَّدٍ
و مردم را بر عليه آل محمد وادار كردند
اللَّهُمَّ إِنِّي أَتَقَرَّبُ إِلَيْكَ بِاللَّعْنَةِ عَلَيْهِمْ وَ الْبَرَاءَةِ مِنْهُمْ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ يَا رَحْمَانُ‏
پروردگارا من به درگاه تو تقرب مى ‏جويم به لعن كردن و بيزارى جستن از آن مردم در دنيا و آخرت اى خداى مهربان

پس برمى‏ گردى و بنزد پاى آن حضرت مى‏ روى و مى‏ گويى‏

 

صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكَ يَا أَبَا الْحَسَنِ صَلَّى اللَّهُ عَلَى رُوحِكَ وَ بَدَنِكَ‏
درود و رحمت خدا بر تو اى ابا الحسن الرضا درود و رحمت حق بر روح و جسم پاك تو باد
صَبَرْتَ وَ أَنْتَ الصَّادِقُ الْمُصَدَّقُ قَتَلَ اللَّهُ مَنْ قَتَلَكَ بِالْأَيْدِي وَ الْأَلْسُنِ‏
تو صبر كردى و تو در دين خدا با صدق و حقيقت و تصديق كامل بودى خدا بكشد آنان را كه تو را كشتند و به دست و زبان تو را آزردند

پس تضرع و مبالغه كن در لعنت كردن بر كشنده امير المؤمنين و قاتلان حسن و حسين عليهم السلام و قاتلان جميع اهل بيت رسول خدا عليهم السلام پس از پشت قبر برو و نزد سر آن حضرت دو ركعت نماز بكن در ركعت اول سوره يس و در ركعت دوم سوره الرحمن بخوان و جهد كن در دعا و تضرع و بسيار دعا كن از براى خود و پدر و مادر خود و جميع برادران مؤمن خود و آنچه خواهى نزد سر آن حضرت بمان و بايد كه نمازهاى خود را نزد قبر بكنى مؤلف گويد كه اين زيارت بهترين زيارات آن حضرت است و در فقيه و عيون و كتب علامه مجلسى و غيره وَ سَخِرُوا بِإِمَامِكَ كه در آخر زيارت است با دو ميم است يعنى و لعنت كن خداوندا كسانى را كه استهزا نمودند به امامى كه تو از جهه ايشان مقرر فرمودى و لكن در مصباح الزاير سَخِرُوا بِأَيَّامِكَ است و اين نيز درست بلكه شايد از جهتى اولى باشد چه آنكه مراد از ايام ائمه عليهم السلام است چنانكه در خبر صقر بن ابى دلف در فصل پنجم از باب اول معلوم شد و بدان نيز كه لعنت كردن بر قاتلان ائمه عليهم السلام به هر زبانى كه كرده شود خوب است و اگر اين عبارت را كه از بعضى ادعيه اخذ شده بخواند شايد انسب باشد


اَللَّهُمَّ الْعَنْ قَتَلَةَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ قَتَلَةَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ وَ قَتَلَةَ أَهْلِ بَيْتِ نَبِيِّكَ‏
خدايا لعنت كن قاتلان امير المؤمنين و قاتلان و كشندگان حسن و حسين عليهم السلام را و همچنين قاتلان اهل بيت پيغمبرت را
اللَّهُمَّ الْعَنْ أَعْدَاءَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ قَتَلَتَهُمْ‏
بارالها لعنت كن دشمنان آل محمد را و كشندگان آنها را
وَ زِدْهُمْ عَذَاباً فَوْقَ الْعَذَابِ وَ هَوَاناً فَوْقَ هَوَانٍ وَ ذُلاًّ فَوْقَ ذُلٍّ وَ خِزْياً فَوْقَ خِزْيٍ‏
و بيفزا عذاب آنها را روى عذاب و خوارى و زبونى روى خوارى و زبونى و رسوايى فوق رسوايى
اللَّهُمَّ دُعَّهُمْ إِلَى النَّارِ دَعّاً وَ أَرْكِسْهُمْ فِي أَلِيمِ عَذَابِكَ رَكْساً وَ احْشُرْهُمْ وَ أَتْبَاعَهُمْ إِلَى جَهَنَّمَ زُمَراً
پروردگارا آنان را بسوى آتش به سختى بران و در عذاب دردناك و اليمت سرنگونشان فرماى يكباره و با اتباع و پيروانشان بسوى دوزخ گروه گروه محشورشان فرماى.

و در تحفة الزائر است كه شيخ مفيد ذكر كرده كه مستحب است كه بعد از نماز زيارت امام رضا عليه السلام، اين دعا بخوانند

اَللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ يَا اللَّهُ الدَّائِمُ فِي مُلْكِهِ الْقَائِمُ فِي عِزِّهِ الْمُطَاعُ فِي سُلْطَانِهِ الْمُتَفَرِّدُ فِي كِبْرِيَائِهِ‏
پروردگارا همانا از تو درخواست مى ‏كنم اى خدايى كه سلطنتش ابدى است و در مقام عزت به ذات خود قائم و حكمش در همه عالم مطاع و در عظمت و كبرايى يكتا است
الْمُتَوَحِّدُ فِي دَيْمُومِيَّةِ بَقَائِهِ الْعَادِلُ فِي بَرِيَّتِهِ الْعَالِمُ فِي قَضِيَّتِهِ الْكَرِيمُ فِي تَأْخِيرِ عُقُوبَتِهِ‏
و يگانه و بى ‏شريك در وجود سرمدى است با عدل در كار خلق خود و دانا در قضاء و قدر خويش است و كريم و مهربان در تأخير عقوبت بندگان است
إِلَهِي حَاجَاتِي مَصْرُوفَةٌ إِلَيْكَ وَ آمَالِي مَوْقُوفَةٌ لَدَيْكَ وَ كُلَّمَا وَفَّقْتَنِي مِنْ خَيْرٍ (بِخَيْرٍ) فَأَنْتَ دَلِيلِي عَلَيْهِ وَ طَرِيقِي إِلَيْهِ‏
اى خداى من حاجتهايم از هر در منصرف به درگاه كرم توست و آرزوهايم همه متوقف نزد توست‏و هر گاه مرا بر كار خيرى موفق داشتى پس راهنمايم به خير تو شدى بلكه راهم تويى
يَا قَدِيراً لاَ تَئُودُهُ الْمَطَالِبُ يَا مَلِيّاً يَلْجَأُ إِلَيْهِ كُلُّ رَاغِبٍ‏
اى قادرى كه خلق هر قدر از او طلب و درخواست كنند بر اعطاى آن مطلب توانائى و از كثرت مطالب خلق خستگى و ملال نخواهى يافت اى دارايى كه هر محتاجى پناه بدرگاه تو آورد و راغب عطاى توست
مَا زِلْتُ مَصْحُوباً مِنْكَ بِالنِّعَمِ جَارِياً عَلَى عَادَاتِ الْإِحْسَانِ وَ الْكَرَمِ‏
من هميشه با نعمتهايت قرين بوده ‏ام و عادات احسان و لطف و كرمت بر من پى در پى است
أَسْأَلُكَ بِالْقُدْرَةِ النَّافِذَةِ فِي جَمِيعِ الْأَشْيَاءِ وَ قَضَائِكَ الْمُبْرَمِ الَّذِي تَحْجُبُهُ بِأَيْسَرِ الدُّعَاءِ
اى خدا از تو درخواست مى ‏كنم به حق قدرت كامل و نافذت در جميع موجودات و قضاى مقطوعت كه به دعايى آسان مستور مى ‏گردانى
وَ بِالنَّظْرَةِ الَّتِي نَظَرْتَ بِهَا إِلَى الْجِبَالِ فَتَشَامَخَتْ وَ إِلَى الْأَرَضِينَ فَتَسَطَّحَتْ وَ إِلَى السَّمَاوَاتِ فَارْتَفَعَتْ وَ إِلَى الْبِحَارِ فَتَفَجَّرَتْ‏
 و بدان نظر عنايتى كه به كوه ها كردى آنها را رفيع ساختى و به زمين نمودى آن را مسطح گردانيدى و به آسمانها نمودى و رفعت بدانها بخشيدى و به درياها انداختى و به جريان و تموج آوردى
يَا مَنْ جَلَّ عَنْ أَدَوَاتِ لَحَظَاتِ الْبَشَرِ وَ لَطُفَ عَنْ دَقَائِقِ خَطَرَاتِ الْفِكَرِ
اى آنكه بزرگترى از قواى ادراكى بشر و لطيفترى از آنكه به فكر و انديشه احدى خطور كنى
لاَ تُحْمَدُ يَا سَيِّدِي إِلاَّ بِتَوْفِيقٍ مِنْكَ يَقْتَضِي حَمْداً وَ لاَ تُشْكَرُ عَلَى أَصْغَرِ مِنَّةٍ إِلاَّ اسْتَوْجَبْتَ بِهَا شُكْراً
كسى ثناء و حمد تو را جز به توفيق تو نتواند و آن توفيق باز مستوجب حمد ديگرى است و كسى شكر تو بر كوچكترين نعمتت نتواند مگر آنكه مستوجب شكر ديگرى باشى
فَمَتَى تُحْصَى نَعْمَاؤُكَ يَا إِلَهِي وَ تُجَازَى آلاَؤُكَ يَا مَوْلاَيَ وَ تُكَافَأُ صَنَائِعُكَ‏
بارى اى خداى من كى توان نعمتهاى بى‏حد و نهايتت را به شمار آورد و بر آن نعم و آلاء سپاسگزارى كرد و صنايع و عطاياى تو را كى تواند خلق از عهده عوض و تكافى‏ء آن برآيد
يَا سَيِّدِي وَ مِنْ نِعَمِكَ يَحْمَدُ الْحَامِدُونَ وَ مِنْ شُكْرِكَ يَشْكُرُ الشَّاكِرُونَ‏
اى سيد من در صورتى كه به نعمتهاى تو حمد و ستايش گزارانت حمد و ستايش تو گويند
وَ أَنْتَ الْمُعْتَمَدُ لِلذُّنُوبِ فِي عَفْوِكَ وَ النَّاشِرِ عَلَى الْخَاطِئِينَ جَنَاحَ سِتْرِكَ‏
تويى كه بر عفو و بخششت معصيت كاران اعتماد دارند و تويى كه پر و بال پرده پوشى و عفوت بر سر خطا كاران گسترده است
وَ أَنْتَ الْكَاشِفُ لِلضُّرِّ بِيَدِكَ فَكَمْ مِنْ سَيِّئَةٍ أَخْفَاهَا حِلْمُكَ حَتَّى دَخِلَتْ وَ حَسَنَةٍ ضَاعَفَهَا فَضْلُكَ حَتَّى عَظُمَتْ عَلَيْهَا مُجَازَاتُكَ‏
و تو غم و رنج و الام خلق را به دست لطف برطرف مى‏سازى و چه بسيار گناهان را حلم تو پنهان كرده تا محو و نابود گردانيد و چه حسناتى را كه تو چندين برابر كردى تا آنكه پاداش تو بر آن عظيم گشت
جَلَلْتَ أَنْ يُخَافَ مِنْكَ إِلاَّ الْعَدْلُ وَ أَنْ يُرْجَى مِنْكَ إِلاَّ الْإِحْسَانُ وَ الْفَضْلُ‏
و از آن بزرگتر و برترى كه از غيرعدالتت ترسان باشند و تو كريمتر از آنى كه خلق جز فضل و احسان از تو اميد دارند
فَامْنُنْ عَلَيَّ بِمَا أَوْجَبَهُ فَضْلُكَ وَ لاَ تَخْذُلْنِي بِمَا يَحْكُمُ بِهِ عَدْلُكَ‏
پس اى خدا بر من منت گذار به چيزى كه مقتضاى فضل و كرم توست و به عدل خود مرا خوار مگردان
سَيِّدِي لَوْ عَلِمَتِ الْأَرْضُ بِذُنُوبِي لَسَاخَتْ بِي أَوِ الْجِبَالُ لَهَدَّتْنِي أَوِ السَّمَاوَاتُ لاَخْتَطَفَتْنِي‏
اى آقاى من اگر زمين آگه از گناهان من بود مرا در قعر خود فرو مى ‏برد و اگر كوه ها مطلع بود بر سر من خراب مى‏شد و اگر آسمانها مرا قطعه قطعه
أَوِ الْبِحَارُ لَأَغْرَقَتْنِي سَيِّدِي سَيِّدِي سَيِّدِي مَوْلاَيَ مَوْلاَيَ مَوْلاَيَ‏
و اگر درياها مرا غرق مى‏كرد اى آقاى من اى آقاى من اى آقاى من اى مولاى من اى مولاى من اى مولاى من
قَدْ تَكَرَّرَ وُقُوفِي لِضِيَافَتِكَ فَلاَ تَحْرِمْنِي مَا وَعَدْتَ الْمُتَعَرِّضِينَ لِمَسْأَلَتِكَ‏
چه بسيار به درگاهت به مهمانى آمدم پس مرا از آنچه به سائلان درگاهت كه به سؤال متعرض احسان تواند وعده فرمودى محروم مساز
يَا مَعْرُوفَ الْعَارِفِينَ يَا مَعْبُودَ الْعَابِدِينَ يَا مَشْكُورَ الشَّاكِرِينَ يَا جَلِيسَ الذَّاكِرِينَ‏
اى مشهود عارفان و اى معبود اهل عبادت و معرفت و مشكور سپاسگزاران اى همنشين ياد كنندگان از تو
يَا مَحْمُودَ مَنْ حَمِدَهُ يَا مَوْجُودَ مَنْ طَلَبَهُ يَا مَوْصُوفَ مَنْ وَحَّدَهُ يَا مَحْبُوبَ مَنْ أَحَبَّهُ‏
و اى پسند خاطر آنكه تو را حمد و ثنا گويد اى موجود حاضر براى هر كه تو را طلبد اى شناخته شده نزد آنكه تو را به وحدانيت شناخت و اى محبوب آنكه تو را دوست دارد
يَا غَوْثَ مَنْ أَرَادَهُ يَا مَقْصُودَ مَنْ أَنَابَ إِلَيْهِ‏
اى پناه آنكه تو را خواهد اى مقصود آنكه به درگاه تو رجوع و انابه كند
يَا مَنْ لاَ يَعْلَمُ الْغَيْبَ إِلاَّ هُوَ يَا مَنْ لاَ يَصْرِفُ السُّوءَ إِلاَّ هُوَ يَا مَنْ لاَ يُدَبِّرُ الْأَمْرَ إِلاَّ هُوَ
اى خدايى كه به علم غيب عالم كس جز تو آگاه نيست اى خدايى كه جز تو كسى برطرف كننده رنج و آلام خلق نيست اى كسى كه تدبير امور عالم تنها بدست توست
يَا مَنْ لاَ يَغْفِرُ الذَّنْبَ إِلاَّ هُوَ يَا مَنْ لاَ يَخْلُقُ الْخَلْقَ إِلاَّ هُوَ يَا مَنْ لاَ يُنَزِّلُ الْغَيْثَ إِلاَّ هُوَ
اى كسى كه گناه خلق را جز تو كسى نتواند بخشيد اى كسى كه خلق عالم را بيافريد اى كسى كه جز تو كسى باران را نبارد
صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْ لِي يَا خَيْرَ الْغَافِرِينَ‏
درود فرست بر محمد و آل اطهارش و مرا بيامرز اى بهترين آمرزندگان
رَبِّ إِنِّي أَسْتَغْفِرُكَ اسْتِغْفَارَ حَيَاءٍ وَ أَسْتَغْفِرُكَ اسْتِغْفَارَ رَجَاءٍ وَ أَسْتَغْفِرُكَ اسْتِغْفَارَ إِنَابَةٍ
پروردگارا همانا من از تو آمرزش مى‏طلبم از راه حيا و شرمسارى و باز آمرزش مى ‏طلبم به طريق رجا و اميدوارى و باز آمرزش مى ‏طلبم از روى توبه و انابه و بازگشت به درگاه تو
وَ أَسْتَغْفِرُكَ اسْتِغْفَارَ رَغْبَةٍ وَ أَسْتَغْفِرُكَ اسْتِغْفَارَ رَهْبَةٍ
و آمرزش مى‏ طلبم با حال شوق و رغبت و آمرزش مى ‏طلبم با حال خوف و ترس
وَ أَسْتَغْفِرُكَ اسْتِغْفَارَ طَاعَةٍ وَ أَسْتَغْفِرُكَ اسْتِغْفَارَ إِيمَانٍ وَ أَسْتَغْفِرُكَ اسْتِغْفَارَ إِقْرَارٍ
و استغفار مى‏ كنم از روى طاعت و بندگى تو و آمرزش مى ‏طلبم از روى ايمان به تو و آمرزش مى‏ طلبم با حال اقرار و اعتراف به گناه
وَ أَسْتَغْفِرُكَ اسْتِغْفَارَ إِخْلاَصٍ وَ أَسْتَغْفِرُكَ اسْتِغْفَارَ تَقْوَى‏
و آمرزش مى‏ طلبم از روى اخلاص و آمرزش مى ‏طلبم از روى تقوى و پارسايى
وَ أَسْتَغْفِرُكَ اسْتِغْفَارَ تَوَكُّلٍ وَ أَسْتَغْفِرُكَ اسْتِغْفَارَ ذِلَّةٍ
و آمرزش مى‏ طلبم از روى توكل به خدا و آمرزش مى‏ طلبم از روى ذلت و مسكنت
وَ أَسْتَغْفِرُكَ اسْتِغْفَارَ عَامِلٍ لَكَ هَارِبٍ مِنْكَ إِلَيْكَ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ
و استغفار مى ‏كنم استغفار كسى كه براى تو به كار پرداخته و از تو بسوى تو مى ‏گريزد پس خدايا درود فرست بر محمد و آل محمد
وَ تُبْ عَلَيَّ وَ عَلَى وَالِدَيَّ بِمَا تُبْتَ وَ تَتُوبُ عَلَى جَمِيعِ خَلْقِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ‏
و بر من و والدينم به قبول توبه و مغفرت و آمرزش باز گرد بدان قسمى كه توبه جميع خلق خود را مى ‏پذيرى اى مهربانترين مهربانان عالم
يَا مَنْ يُسَمَّى بِالْغَفُورِ الرَّحِيمِ يَا مَنْ يُسَمَّى بِالْغَفُورِ الرَّحِيمِ يَا مَنْ يُسَمَّى بِالْغَفُورِ الرَّحِيمِ‏
اى آنكه به نام غفور و رحيم ناميده مى ‏شوى اى آنكه به نام غفور و رحيم ناميده مى‏ شوى اى آنكه به نام غفور و رحيم ناميده مى‏ شوى
صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اقْبَلْ تَوْبَتِي وَ زَكِّ عَمَلِي وَ اشْكُرْ سَعْيِي وَ ارْحَمْ ضَرَاعَتِي‏
درود فرست بر محمد و آل او و توبه مرا بپذير و عملم را پاكيزه دار و بر سعى و كوششم پاداش عطا فرما و به تضرع و زاريم ترحم كن
وَ لاَ تَحْجُبْ صَوْتِي وَ لاَ تُخَيِّبْ مَسْأَلَتِي يَا غَوْثَ الْمُسْتَغِيثِينَ‏
و صداى دعايم را از سمع قبول خود دور و مستور مساز و سؤال و درخواستم را عطا كن و محروم و نااميدم مگردان اى پناه بخش فرياد خواهان
وَ أَبْلِغْ أَئِمَّتِي سَلاَمِي وَ دُعَائِي وَ شَفِّعْهُمْ فِي جَمِيعِ مَا سَأَلْتُكَ وَ أَوْصِلْ هَدِيَّتِي إِلَيْهِمْ كَمَا يَنْبَغِي لَهُمْ‏
و سلام و دعايم را به امامان و پيشوايانم برسان و در آنچه از تو درخواست كردم آن بزرگواران را شفيع من گردان و هديه مرا به آن بزرگواران چنانكه لايق آنهاست واصل ساز
وَ زِدْهُمْ مِنْ ذَلِكَ مَا يَنْبَغِي لَكَ بِأَضْعَافٍ لاَ يُحْصِيهَا غَيْرُكَ‏
و بر آن هديه آنچه سزاوار كرم توست هم چندين برابر كه جز تو كسى شمارشش نداند بيفزا
وَ لاَ حَوْلَ وَ لاَ قُوَّةَ إِلاَّ بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى أَطْيَبِ الْمُرْسَلِينَ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِينَ‏
كه هيچ قدرت و نيرويى جز بواسطه خداى بلند مرتبه بزرگ نخواهد بود و خدا درود و رحمت فرستد بر نيكوترين پيغمبران محمد (ص) و آل اطهار او.
مولف گوید که علامه مجلسی در بحار از بعض مولفات قدمای اصحاب، زیارتی برای حضرت امام رضا(ع) نقل کرده که معروف است به جوادیه و در آخر آن زیارت است که نماز زیارت به جا آور و تسبیح کن و هدیه نما آن را به آن حضرت، پس بگو:
اَللهُمَّ اِنّی اَساَلُکَ یا اللهُ الدّائِمُ
و این دعا را تا به آخر نقل کرده. پس هرگاه در آن مشهد مقدس آن زیارت را خواندی این دعا را ترک مکن.

انتهای پیام/


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 12 مرداد 1396  | 07:32 ب.ظ | نويسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

امام رضا‌(ع)، ادامه دهنده راه رئیس مکتب جعفری است

امام هشتم (ع)، به دنبال تکمیل کردند راه امام صادق (ع)، معرف معارف اسلامی در دوران امامت خود بود.

امام رضا‌(ع)، ادامه دهنده راه رئیس مکتب جعفری استهمزمان با میلاد امام رضا‌(ع)، حجت الاسلام والمسلمین مرتضی ادیب یزدی سخنران و کارشناس مذهبی در گفتگو با خبرنگار  حوزه قرآن و عترت گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان؛  پیرامون خصایص و ویژگی های عملی حضرت علی ابن موسی الرضا (ع) گفت: بدیهی است که هرکدام از حضرا معصومین (ع) ویژگی ها شاخصی دارند  و از مقام الهی هستند. ولیکن حضرت علی ابن موسی الرضا (ع) با ویژگی های فراوانی که دارند می توانند به شاخصه بین المللی، رفعت و علم بیکران ایشان اشاره کرد.

 

وی در ادامه درباره معرفی شمس الشموس  به عنوان علم پنهان، بیان کرد: وجود  مبارک امام هشتم (ع) معرف، اشاعه علم و معارف اسلامی به دنبال تکمیل کردند مسیر امام صادق (ع) است. پس از امامت امام رضا (ع) بسیاری از شاگردان بزرگ  امام جعفر صادق (ع) به مدینه می آمدند و از دریای بیکران و ناب معارف اسلامی در تلمذ از علی ابن موسی الرضا (ع) بهره می برند.

 

این کارشناس مذهبی در گام دوم به ویژگی معرفی حضرت حجت (عج) اشاره کرد و اظهار داشت: پس از امامت علی ابن موسی الرضا (ع)، کم کم فضا برای ظهور حضرت مهدی (عج) آماده می شد و امام رضا (ع) به عنوان هشتمین خورشید امامت  و نزدیکی خود به امام دوازدهم در جهت معرفی حضرت مهدی (عج) تلاش می کردند و افکار عمومی و طرفداران شیعی را برای شناخت بهتر حضرت ولیعصر (عج) آشنا می کردند. بر همین اساس است که ما در تاریخ ، بیشترین روایت ها را درخصوص حضرت مهدی (عج) از امام رضا (ع) داریم.

 

وی در خصوص هجرت علی ابن موسی الرضا (ع) به مرو (ایران)  گفت: ایران از جمله کشورهایی بود که از طرفداران اهل بیت (ع) و شیعیان بودند، ولیکن دوری از سرزمین پیامبر اکرم (ص) و تبلیغ در شهر مدینه برای ترک امام رضا (ع) کاری بسیار دشوار بود، از این روی حضرت (ع) با اکراه و اجبار مدینه را به مقصد مرو ترک کردند و با گذر از شهرهای فراوان و قبایل دیگر توانستند فرهنگ اسلام و معارف اسلامی را در بین دیگر اقوام ترویج کنند.

 

حجت الاسلام والمسلمین ادیب یزدی در پایان افزود: امام (ع) در طول مسیر با فرهنگ های مختلف و ظرفیت های دینی مختلفی چون غیر شیعیان و هندویان روبرو شدند و با تامل و خوش رویی که از رسول اکرم (ص) به ارث برده بودند، به تک تک آنها پاسخ دادند و توانستند فرهنگ و سیره رضوی و اهل بیت (ع) را  ترویج دهند.

 

انتهای پیام/


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 12 مرداد 1396  | 07:31 ب.ظ | نويسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
تعداد کل صفحات :84  ::      1   2   3   4   5   6   7   8   9   10   >  
لطفا از ديگر صفحات نيز ديدن فرماييد
.: Weblog Themes By SlideTheme :.